X
تبلیغات
انسان های اولیه
انسان های اولیه
علم باستان و باستان شناسی
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم شهریور 1391 توسط مریم سالاریان |
 
 
دریای نور
 
Mahmudabad
 
 
پارک جنگلی نور
 
 
 
 
 
 
شهر رویان
 

 
 
 
 
 
 
 


آبشار آب پری


آب پری یا آب پری رویان منطقه‌ای گردشگر پذیر و خوش آب و هوا است که در استان مازندران و در فاصله ۵ کیلومتری شهر نور، نزدیکی شهر رویان واقع شده‌است. منطقهٔ آب پری دارای آبشاری به همین نام است. در آب پری درختان با فاصلهٔ کم از یکدیگر قرار دارند و بیشتر مناطق بکر و دست نخورده مانده‌است. این ناحیه همسایه کجور و یوش می‌باشد. آبشار آب پری در کنارهٔ جاده قرار گرفته‌است. این آبشار، شباهت چندانی به آبشار ندارد زیرا قسمتی از سنگ‌های کوه در اثر رانش زمین در شیب تند کوه جمع شده‌اند و آب کمی از لابه‌لای این سنگ‌ها در جریان است. با این حال گردشگران پرشماری در روزهای تعطیل و تعطیلات آخر هفته به این محل می‌آیند. اختلاف درجه حرارت این ناحیه با هوای شهر رویان تقریبا ۱۰ درجه سانتی‌گراد است. درختان جنگلی در مناطق کم ارتفاع‌تر و درختان کاج در نقاط بلندتر دیده می‌ شوند.

 

 منطقه ییلاقی کالج :

 

 

 آبشار حرام او  - امير يكتا

آبشار حرام او


 

 

پارک جنگلی رویان 

 

 

هتل نارنجستان

Narenjestan Beach View

 

 هتل نارنجستان

 مروارید خزر

 

هتل مروارید خزر

hotel morvarid khazar

Hotel Ariyan 

 

هتل آریان نور



 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم آبان 1390 توسط مریم سالاریان |
 

تصاویری از انسانهای اولیه

click for larger image

 

Picture

Human Evolution

File:Ape skeletons.png

 

به زبان ساده :پايه علم زيست شناسي در جهان امروز بر پايه اكتشافات داروين است ، بطوري كه در تمام دانشگاه هاي جهان ( حتي ايران ) علومي كه مربوط به زيست شناسي و جانور شناسي مي باشد تماما" بر مبناي اكتشافات و فرضيه هاي داروين تدريس مي شود ، در نتيجه علوم مختلف جانور شناسي عضوي جدا نا پذير از داروينيسم است به شكلي كه معمولا 3 تا 4 واحد در تمام دانشگاه ها در مورد كتابهاي داروين بطور اختصاصي تدريس مي گردد... اين نشانه اين است كه اولا" داروينيسم را جهان علمي امروز كاملا" پذيرفته و دوما" شناخت علوم جانور شناسي و زيست شناسي بدون در نظر گرفتن علوم داروينيسم غير ممكن است...پس اگر اهل علم هستيد و به آن اعتقاد داريد مطالب بنده رو بخوانيد....

پس مي توان بطور خاص گفت : كليه موجودات از ماده تشكيل شده اند و ماده از سلول ، ماده طبق خاصيت قانون بقاء ماده ،دائما" از صورتي به صورت ديگر تبديل مي شود. اين حالت را در موجودات زنده و در علم زيست شناسي جهش مولوكولها مي گويند . اين جهش و تغييرات در موجودات زنده معمولا" به سوي بهتر شدن مي باشد.جانوري كه از يك سلول به چند سلول جهش پيدا كرده هم مقاومتر است و هم مانا تر . اين جهش بخاطر بدست آوردن شرايط زيستي بهتر توسط همه ماده ها و سلولها اتو ماتيك انجام مي شود . اين بهتر شدن و پيشترفت را تكامل مي گويند.نمونه ساده اين تكامل نوزاد قورباغه است كه ابتدا بدون دست پا وبه شكل ماهي به دنيا مي آيد و نمي تواند در بيرون آب زندگي كند چون آب شش دارد. سپس بعد از يك هفته دست و پا در مي آور و باله هاي آن از بيم مي روند و سپس چشمهايش بزرگ شده و آب شش ها تبديل به شش مي شوند و قورباغه طي يك ماه تكامل مي يابد. اين اتفاق نيز طي چند ميليون سال براي انسان افتاده است.
پويا منصفي

 

مقاله زير مختصري از تحقيقات من و خواندن كتب مختلفي از استاد بزرگ بشريت " چارز داروين " است. چارلز رابرت داروین (۱۲ فوریه، ۱۸۰۹ - ۱۹ آوریل، ۱۸۸۲)دانشمند و زیست‌شناس انگلیسی و بنیانگذار نظریهٔ تکامل است
داروين يكصد و بيست و پنج سال پيش دنيا را متحول كرد .
از مشهورترين کتابهاي او با عنوان اصل انواع نام دارد...من با استفاده از منابعي كه در زير از آن نام برده ام و مطالعات علم فيزيك و زيست شناسي بر اين باورم كه موجودات و جهان در حال تكامل هستند و دائما" به سمت جلو حركت مي كند ما در هيچ زماني موجوداتي به نام ادم و هوا نداشتيم و انسان امروزي نتيجه گذشت زمان و جهش هاي فيزيكي و مادي و سلولي است كه به اين شكل و شمايل در آمده و صد سال پيش قد و هيكل انسانهاي روي زمين با يكديگر متفاوت بوده است، يعني پدر بزرگ هاي ما از نظر هيكل و قد و اندازه با ما تفاوتهايي داشته اند .
منشاء انسان كجاست و چرا اسكلت هاي كشف شده از زمانهاي دور با ما اينقدر تفاوت دارند وانسان از كجا آمده ؟؟ اين سوالاتي بود كه از مغز هاي سالم دانشمندان تراوش مي كرد ، نه يك مغز مذهبي !!؟؟ چرا كه مغز انسان مذهبي جواب خود را از قبل مي داند و گويد هرچي كتاب مقدس بگويد...اين سوالات در اواسط قرن نوزدهم پاسخي معقول مي طلبيد ، پاسخي فراتر از متون مقدس و تفكرات مابعد الطبيعي و مذهبي . .

اسكلت هاي كشف شده از انسانهاي ما قبل تاريخ . يكي سه مييلون سال قدمت دارد و ديگري يك ميليون سال ، با اين تفاوت كه يكي از اينها به غير از اندامش كه در عكس نيست هيچگونه شباهتي به انسان امروزي ندارند ، حتي آرواره ها و دندانها به صورت نيش بوده و گياهخوار بودن را در يكي اثبات و در ديگيري به فاصله چند ميلييون سال انكار مي كند :

بخش يك ، فيزيك چه مي گويد :
كليه موجودات زنده به خاطر اينكه از ماده و كربن تشكيل شده اند اعم از اينكه اديان الهي دلشان بخواهد يا نخواهد و يا به يك مسلمان بي سوادي در كراچي و يا در تهران بر بخورد يا نخورد و اصل داستان و افسانه آدم و هوا زير سوال برود يا نرود و به اسقف اعظم كليساي انجيلي كه از نظر عقايد هيچ فرقي با آخوندها ندارد بر بخورد و بي احترامي بشود يا نشود، به خاطر عنصر هايي كه در هر ماده وجود دارد دائما" از شكلي به شكل ديگر تبديل شده و يا مي ميرند...بنابراين موجودات زنده با توجه به نيازهاي فيزيكي و مادي دائما" نيازهاي خود را بر طرف مي كنند। بنابراين در جهت تكامل و بهتر شده حركت مي كنند...اين اصل فيزيك و زيست شناسي است...اصل علم و دانش كه افراد مذهبي از آن بي خبرند....به علم مي گويند " خرد " و به كسي كه علم را قبول دارد خرد مند مي گويند و به
كسي كه مي گويد نه و دوست ندارد كه فكر كند و دائما" م يگويد : يه چيزهايي است كه علم نمي داند و خدا بهتر
مي داند و يا حاج آقا گفته كه نه انسان بعضي چيزها را نمي تواند بفهمد، مي گويند : " بي خرد " پس مقاله زير را لطفا" خردمندان بخوانند :

 

چارلز داروين نظريه اي را پي ريخت مبني بر فرايند تكاملي موجودات زنده كه با توجه به مطالعات كالبد شناسي ، ديرينه شناسي و ... شباهت هايي را ميان انسان خردورز با انسان نماها و انسان نماها با ميمون ها را اثبات مي كرد . نظرات داروين گسستي در تفكرات مابعد الطبيعي ايجاد كرد كه اين گسست فزوني يافت و كاستي نه . قصد اين مطالعات اين بود : « بنا بر شواهد يافت شده فسيلي از يك تنه اصلي دو شاخه ي مجزا تكامل يافتند كه از يك شاخه ميمون هاي امروزي و از شاخه ي ديگر " همويند " ها يا انسان نماها به وجود آمدند . انسان امروزي يكي از شاخه هاي فرعي بسيار تكامل يافته ي اين شاخه ي دوم است .» گذر از مرحله ي ميمون ها به مرحله ي انسان نماها در اين فرايند تكاملي بسيار حائز اهميت است .

 


از ظهور انسان نماها بيش از دو بيليون سال مي گذرد . تجهيزات بدني او براي مقابله با مجموعه شرايط محيط بيشتر از جانداران اطرافش ضعيف تر بود . نداشتن هيچگونه آلت دفاعي يا هجومي ، امكان بقا ، تغذيه و دفاع را براي او مشكل مي ساخت ؛ اما به قول گوردن چايلد ـ باستان شناس ـ : « انسان خود را مي سازد » . كشفيات باستان شناسي اذعان مي دارد كه اين موجودات ظاهراً قوي تر از طبيعت اطرافشان شدند ، چرا كه توانستند با شرايط محيطي كنار بيايند و بر آن با فرايند تكامل غلبه نمايند . با اين كه گونه اي محدودزا بودند ، توانستند جمعيت شان را فزوني دهند . نستورخ مي نويسد : « پهناي لگن مستقيماً به راه رفتن قائم مربوط است . شكل و ساختمان لگن انسان به علت اين كه سر جنين انسان از جنين ميمون و ميمون انسان نما بسيار بزرگتر است به طور قابل ملاحظه اي تكامل پيدا كرده است . وجه مشخصه ي لگن خاصره جنس ماده گشادتر بودن دهانه لگن از سوي لگن بزرگ به داخل لگن كوچك است . هنگامي كه ميمون هاي انسان نما به روي مي آوردند ، لگن آن ها به سوي پايين تر قرار گرفت يعني با ستون فقرات در يك خط واقع شد . در ميمون هاي پست كه معمولاً چهاردست و پا راه مي روند ، وزن احشاء شكم ( در ماده ها وزن جنين و جفت و مايع به آن اضافه مي شود ) به وسيله جدار تحتاني شكم نگهداري مي شود و لگن بالاتر قرار مي گيرد .


در ميمون هاي انسان نما هنگامي كه تنه در موقع حركت كردن روي شاخه هاي درختان و يا روي زمين كم و بيش قائم است لگن در نگهداري امعاء و احشاء بطن كمك مي كند . در زمان آبستني زنان ، قوه ثقل ، جنين را به طرف لگن مي كشد و مانند اجداد چهارپاي پستاندار منقرض شده ما نيست كه فقط آن را به طرف جدار شكم بكشد . لگن زن با تجديد ساختمان قادر است كه دو وظيفه را به طور كم و بيش رضايت بخش انجام دهد : « به عنوان تكيه گاهي براي بدن به كار مي رود و در عين حال فاصله دهانه ي گشاد كافي براي عبور سر جنين به هنگام زايمان به دست آورد

لازم است بدانيد كه انسانهاي 1000 سال پيش نيز شكل و قد و شمايل و اسكلت بندي متفاوتي با من و شما داشتند و حتي در اسكلت هاي كشف شده از انسان اين شباهت ها در جمجمه ها و اندام بدن كاملا" مشهود است .


حاصل اين مطالعات ديرينه شناسي كه بيشتر تحت تاثير فيلسوفان مادي ( ماركس و انگلس ) بود ، مشخص نمود كه تكامل ميمون ها به مرحله ي انسان نماها دو علت مهم داشت : راست قامتي و ابزار سازي . راست قامتي نيز خود معلول دو علت بود ، تغيير در لگن و ستون فقرات .

در شكل گيري اين دو تغيير اخير جنس ماده نقش تعيين كننده اي داشت . راست قامتي باعث خروج از مرحله ي حيوانيت و ورود به گذر انسانيت است . راست قامتي باعث آزاد سازي دست ها شد و ابزارسازي و كار كردن به تبع آن شكل گرفت كه نتيجه ي آن فايق آمدن بر طبيعت است .
در سپيده دمان تاريخ انساني ، تلاش هاي جنس ماده قابل توجه است . انسان نماها ـ به خصوص جنس نر ـ زودتر متوجه تمايز خود با جنس ماده شدند ، چرا كه تلاش جنس ماده در راستاي راست قامتي ، وضعيت او را سريعتر تغيير داد .


عكسهاي زير يك نمودار كامپيوتري است كه توسط موسسه داروين در دانشگاه هاروارد ترسيم شده كه رشد تكاملي را نشان مي دهد. تغغيرات بسيار عجيب است كه طي 10 تا 20 ميليون سال اتفاق افتاده !!؟

نكته جالبي كه بايد بدونيم اين است كه همانطور كه آخرين گزارش دانشگاه هاروارد در مورد تكامل داده اين است كه كليه موجودات در كره ابتدا يك موجود تك سلولي بودند ، لذا اين موجودات به علت اينكه در ميليونها سال پيش نيمي از كره زمين را اب فرا گرفته بود در آب مي زيستند . لذا در نمودار تصويري فوق شروع تكامل و جهش هاي ژنتيكي را از يك ماهي ترسيم كرده است .اين موجودي كه شبيه ماهي است تكامل يافته موجودات كوچكتري از خودش است كه پس از گذشت 10 تا 20 ميليون سال زره زره تبديل به ماهي شده اند.

 
آخرين تغيير تا امروز كه چيزي حدود 900 ميليون سال مي گذرد..جالب است بدانيد كه اين تغغير در همين جا تمام نمي شود و اين جهش ها ادامه دارد...يعني انسانهاي يك مييلون سال ديگه...با ما تفاوتهاي چشمگيري دارند. براي نمونه به انگشتان كوچك پا اشاره مي كنم : اين انگشتان كوچك و بدون فايده روزگاري مانند شصت پا بلند و لاغر بودند. براي دويدن و براي شنا كردن و بالاي بالارفتن از درخت. تنيجه اين حرف از صدها مورد اسكلت پيدا شده انسانهاي چند هزار سال پيش بوده است.اما چيزي حدود 2000 سال است كه كم كم كوچك شده واز زماني كه پوشيدن كفش مورد استفده بشر قرار گرفت و انسان نيازي به پاي برهنه دويدن و شكار كردن نداشت و از چهار پايان استفاده كرد ، اين انگشت يواش يواش كوچك شد..امروز كه من با شما صحبت مي كند اين انگشت كوچك پا انقدر كوچك و بي استفاده شده كه گاهي حركت نمي كند و حتي ناخن هاي آن به علت سايش زياد رشد هم نمي كند ؟؟!!! بنابراين جانور شناسان و اندام شناسان معتقدند كه تا چند نسل آينده اين انگشت انقدر كوچك شده كه ناپديد مي شود.بچه هايي كه امروز به دنيا مي ايند به مراتب انگشت پايشان كوچكتر از پدر و مادر هايشان است...


حتي ما در اين اكتشاف ها به جايي مي رسيم كه انسان كاملا" داراي دم و دستاني 3 انگشته است !!! و انسانهاي 1 و 2 ميليون سال پيش هيچ شباهتي به من و شما نداشتند و انسانهاي 4 تا 5 ميليون سال پيش اصلا" جانوراني شبيه به ميمون بودند...لذا با توجه به اين كه از عمر زمين حدود دو بيليون سال مي گذرد


مواردي كه در تحقيقات داروين به عنوان نظريه اعلام شد ولي امروز اثبات گرديده و تكامل موجودات را ثابت مي كند :
الف - سازگاری با محيط . که نوعی قانون طبيعيست
ب -نمونه های مداخلهء انسان در محيط بسيار نادر است (مثلاً، انسان ميکوشد آفتهای کشاورزی را با سمهای گوناگون از ميان ببرد। اين کار ابتدا نتايج مطلوب دارد. ولی وقتی مزرعه يا باغی را به قصد دفع آفتها سمپاشی ميکنيم، در واقع تعادل طبيعت را به هم ميزنيم. اين جهشهای پياپی، نوعی آفت پرورش ميدهد که در برابر سموم ما مقاوم است. حال ميدان می اُفتد دست اين {برنده} ها و مبارزه با آن ها دشوار و دشوارتر ميشود. اين همه برای آنکه انسان درصدد برآمد اين آفتها را ريشه کن کند. حق حيات از آنِ انواع مقاومتر است)
ج- قوي در طبيعت پيروز است - يعني موجود و ماده و باكتري قوي تر غالب بر بقيه مي شود.منظورم اين است آن هايی که در تنازع بقا باختند، از صحنه خارج شدند। برای آمدن شماره های برندهء هرنوع گياه و حيوان در کرهء زمين مليونها سال ميبايست طی شود و حال آنکه شماره های بازنده فقط يک بار رُخ مينمايند. بدين قرار انواع حيوانها و نباتاتی که امروز وجود دارند همه شماره های برندهء بخت آزمايی بزرگ حيات اند

د - داروين، نموداری در اختيارمان گذاشت که چگونه گی تقسيم انواع گوناگون گياهان و حيوانها را نشان ميدهد. ميتوان ديد که نوعهای مختلف به گروهها، طبقه ها و تيره های متفاوت تعلق دارند.»
«انسان و ميمون وابسته به دستهء موسوم به نخستی (primate) اند. نخستيها پستان دارند و پستانداران از گروه مُهره داران اند، که خود جزء جانوران چندياخته يی ميباشند.»
«اين دسته بندي را ارسطور نيز بدان اشاره كرده بود.طی قرنها، رده ها و تيره های متفاوت جانوران پديد آمد.


به تصوير عجيب زير نگاه كنيد !! جنين موجودات زنده در ابتدا بسيار شبيه به همديگر است ولي پس از انجان تكامل در رحم مادرشان يواش يواش تغيير مي كنند !! واقعا" جالب است

در حقيقت امروز بيش از يک مليون نوع جانور در جهان وجود دارد و اين يک مليون بخشی کوچک از انواع جانورانيست که در طول زمان در زمين ميزيسته اند. ميتوانید، برای مثال، ببينید که جانوران گروه بندپايان خرچنگی (Trilobita) کاملاً از ميان رفته اند.»برخی از اين ها ممکن است در دومليارد سال گذشته تغييری نکرده باشند.

ز- ممكن است براي هر خواننده اي سوال پيش بيايد كه پس اگر همه موجودات دنيا از شاخه خودشان از يك سلول بوجود آمده اند و تكامل يافته و جهش هاي مختلف اينهمه گونه مختلف را بوجود آورده پس خود آن سلول اولي از كجا آمده؟؟ او كه ديگر مادري نداشته ؟؟
جالب اسن بهتون بگم كه داروين بخاطر وجود تفكرات مذهبي شديد در آن موقع در انگلستان چيزي نمونده بود كه مانند گاليله سرش را به باد دهد چرا كه او ساده و علمي مي گفت آن چيزي كه از خلقت انسان در دين آمده زائيده علم نيست و گفته هاي انسانهايي است كه از تفكرات و خيالات خود بخاطر نداشتن دانش كافي اعلام كرده اند ولي جواب اين سوال را خودش رك و ساده داده است :
بگذار ابتدا اين را بگويم که تمامی موجودات زندهء زمين- چه گياهان چه جانوران- از يک جوهر ساخته شده اند। ساده ترين تعريف حيات اين است که حيات جوهريست که ميتواند در محلولی مُغذی خود را به دو بخش همسان تقسيم کند. اين فعل و انفعال زير فرمان ماده ييست که آن را «DNA» ميخوانيم. منظورمان از «DNA» کروموزومها، يا ساختارهای توارثی، است که در همهء سلولهای زنده يافت ميشود. اصطلاح موليکولِ «DNA» نيز به کار ميرود، چون «DNA» در واقع موليکولی مُرکب- يا مکروموليکول- است. پس مسأله اين است که موليکول نخستين چگونه پديد آمد


چهاربليون و ششصد مليون سال پيش که منظومهء شمسی به وجود آمد زمين ابتدا توده يی گداخته بود و رفته رفته به سردی گراييد। حيات در کرهء ما، به اعتقاد علم جديد، بين سه تا چهار بليون سال پيش آغاز شد.» سيارهء ما ابتدا به شکل امروزيش نبود. حياتی در آن وجود نداشت و در فضای جوّ هم آکسيجن نبود. آکسيجن طبيعی ابتدا از راه نور ساخت (فوتو سنتز photosynthesis) نباتات درست شد. نبودِ آکسيجن در واقع واجد اهميت است. هسته های سلولی حيات- که قادر اند «DNA» درست کنند- نميتوانستند در محيطی محتوای آکسيجن پيدا شوند،چون آکسيجن سخت واکنش پذير است. بدين سبب پيش از آن که «DNA» شکل يابد، سلولهای موليکولی آن اُکسيده ميشوند.بدين گونه است که ما يقين داريم امروز هيچ حيات تازه يی، حتی چيزی از قبيل يک باکتريا يا ويروس جديد، پديد نمی آيد. کُل حيات در روی زمين دقيقاً يک قدمت دارد. شجره نامهء فيل و ريزترين باکتريا يک اندازه است.


تقريباً ميتوان گفت که فيل- يا آدم- در حقيقت تودهء انباشته يی موجودات تک سلوليست. زيرا هر ياختهء بدن ما دارای همان مادهء موروثيست. رمز هويت ما در هر سلول کوچک ما نهان است!!!< تمام فضايل موروثی در تمام سلولها فعال نيست و يکی از رازهای بزرگ حيات آن است که ياخته های يك جانور چند ياخته يی چگونه در وظيفهء خود تخصص مييابند। پاره يی از اين خصايل- ژنها- {فعال} و بقيه {غيرفعال} اند. سلول جگر به اندازهء سلول عصب يا به اندازهء سلول پوست پروتيين توليد نميکند. ولی اين سه نوع سلول هرسه موليکول «DNA» واحدی دارند، اين موليکول حاوی رمز ساختار هر موجود است. چون در جوّ زمين آکسيجن وجود نداشت، طبعاً لايهء آزون محافظی هم دور زمين نبود. يعنی چيزی جلو تشعشعهای کيهانی را نميگرفت. اين نيز واجد اهميت است چون اين تشعشعها احتمالاً به تشکيل نخستين موليکول مُرکب ياری رساند. همين تابشهای کيهانی منبع واقعی انرژی بود که باعث شد مواد گوناگون شيميايی بر روی زمين درهم آميزند و به صورت موليکول درشت پيچيده يی درآيند. پس : .....نخست آنکه آکسيجن در جوّ زمين وجود نداشته باشد و دوم اين که تشعشعهای کيهانی به زمين بتابد حال كه اين نكات را دانستيم به تعريف دارويس در مورد مي پردازيم كه اين سلول مادر چيست و از كجا آماده بوده :"داروين مي گويد اگر ، بتوانيم حوضچهء گرمی را در نظر آوريم که در آن انواع و اقسام نمکهای حاوی آمونياک، فاسفور، نور، دما، برق و غيره وجود داشته باشد و به کمک فعل و انفعالهای شيميايی ترکيبهای پروتيينی در آن جا پديد آيد و اين ها آمادهء تغييرهای پيچيده تر باشد . . ....داروين دارد فلسفه بافی ميکند که سلول اوليه چگونه احياناً ممکن است از ماده يی غيرآلی به وجود آمده باشد. اين مرتبه هم تيرش به هدف ميخورد. دانشمندان امروز فکر ميکنند شکل اوليهء حيات در نوعی {حوضچهء گرم} پيدا شد. درست همان طور که داروين حدس زده بود در اين {حوضچهء گرم}- يا سوپ آغازين، به گفتهء دانشمندان امروزی- روزگاری موليکول درشت بی نهايت پيچيده يی شکل يافت که خاصيتی شگفت آسا داشت: ميتوانست به دو بخش همسان تقسيم شود. بدين ترتيب، فرايند طولانی تکامل شروع شد. اگر مطلب را قدری ساده کنيم، ميتوان گفت که حال داريم از نخستين مادهء موروثی، از نخستين «DNA» يا نخستين سلول زنده، صحبت ميکنيم. اين سلول بارها و بارها خود را به اجزای کوچکتر بخش کرد- ولی استحاله و تبديل از همان مرحلهء اول شروع شد. پس از گذشت مليونها سال، يکی از اين موجودات تک سلولی به موجود چند سلولی پيچيده تری متصل شد. بدين ترتيب نورساخت (فوتو سنتز) نباتان آغاز گرديد و آکسيجن در جوّ پديد آمد. اين رويداد دو نتيجه داشت: يک، جوّ موجود تکامل جانورانی را که از راه ريه نفس ميکشند ميسر ساخت. دو، اين جوّ حيات را از تشعشعهای کيهانی زيانبار محافظت کرد. همين تشعشعهايی که احتمالاً {جرقهء} حياتیِ شکل پذيریِ نخستين سلول بود، در عين حال برای انواع حيات مضر بود.» حيات در {درياها}ی اوليه آغاز شد، مقصود از سوپ آغازين همين است। در آن جا حيات ميتوانست مصون از اشعه های زيانبار زيست کند. مدتهای درازی پس از آن، پس از پديدآمدن جوّ در محيط زيستی اقيانوس، نخستين دوزيستان به خشکی خزيدند. بقيهء ماجرا را قبلاً برايت گفته ام. حال ما اين جا، در اين کُلبه وسط جنگل، نشسته ايم و به گذشته، به فرايندی که سه يا چهار مليارد سال به طول انجاميد، مينگريم. اين فرايند طولانی سرانجام در درون ما از خود آگاهی پيدا کرده است.»


مطمئنا" سوالي كه در ذهن شما ايجاد مي شود و افراد مذهبي با اون هميشه درگيرند اين است :آيا با همه اين توضيحات ، بوجود آمدن اين اتفاقها كاملا" تصادفي بوده ؟؟؟جواب اين است : خير ، هيچ دانشمندي و عاقلي در دنيا منكر خداوند نيست ، بوجود آمدن اين اتفاقات بر اساس انظمي است كه در طبيعت خداوند قرار داده ولي خرافاتي كه به عنوان داستان براي پيدايش طبيعت و آسمانها و زمين مي گويند و مي دوند اشكال دارد ودروغ و خرافات است ، و علم مي خواهد پرده از دروغ بردارد و انسان خدا را بهتر بشناسد و روز به روز پيشترفت كند واسرار دنيا را آشكار سازد و سفر به كائنات را آغاز كند و شايد موجودات جديدي از اجدادمان را بيابد و در نتيجه اين آگاهي ها ، انسانها بهتر زندگي كنند و يكديگر را دوست بدارند و مدينه اي فاضله بوجود بيايد كه تا كنون نيز دستاورد علم همين بوده استنمونه هايي از اسكلت هاي كشف شده توسط باستانشناسان و جانور شناسان كه اين نمودار در دانشگاه اكسفورد در بحش موسسه داروين ثبت علمي و جهاني شده است.

پويا منصفي
زمین چند سال دارد؟
آیا این احتمال وجود دارد که زندگی بر روی کره زمین دچار دگرگونی شود و یا رشد کند؟ متاسفانه تا سال ۱۸۰۰ میلادی تنها تعداد انگشت شماری از دانشمندان انگلیسی و فرانسوی به فکر کردن راجع به چنین موضوعی علاقمند بودند। اما هرگز نمی توانستند خود را متقاعد کنند که چه زمانی لازم است تا این تغییرات گسترده در زندگی روی زمین رخ دهد؛ آنها سن هستی روی زمین را تنها حدود ۶۰۰۰ سال می دانستند. اما امروزه آزمایشها و اندازه گیری های انجام شده بر روی مواد رادیواکتو و محاسبه نیم عمر آنها، عمر زمین را به چیزی حدود 4.5 بیلون سال تخمین می زند. (در واقع اندازگیری میزان فساد موجود روی فسیل ها و سنگهای سخره های کهنسال که از ایزوتوپ های رادیواکتیوی با نیم عمری معادل 100 بیلیون سال هستند، این رقم را محاسبه نشان می دهد!) اگر این موضوع را دانشمندان در سالهای ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ می دانستند شاید خیلی زود نظریه تکامل را می پذیرفتند.


پیش از آنکه بشر از موضوع تکامل در جانداران آگاه شود با تکامل تدریجی زمین آشنا بود। امروزه دانشمندان معتقد هستند که شناخت بیشتر این نظریه می تواند به آنها برای پیش بینی وضعیت آینده زمین کمک کند. دانشمندان جهان از 19 نوامبر تا 29 می سال آینده در آمریکا گرد هم می آیند تا در اینباره به بحث و تبادل نظر بپردازند.
پروفسور گرنت كه يكي از استادان دانشكاه سلطنتي انگلستان بود قبل از داروين به تحقيق در مورد نظريه نكامل پرداخته بود। وي يكي از مشوقان داروين به حساب مي ايد. بیش از همه روی حیوانات دریایی؛ بخصوص خزه ها و اسفنجها بود। او معتقد بود تمامی گونه های جانداران هستی ریشه و جد مشترکی دارند که یقیآ از دریا آمده است !!!!
آيا شده است كه به نزديكي كوههاي ديزين سفر كنيد ؟؟ آيا كوههاي كركس را در استان اصفهان ديده ايد ، آيا كوهاي بريده بريده سلماس رو ديده ايد ؟؟
لایه لایه شدن صخره های در كنار دريا ها بخوبی نشان می دهد که حرکت صخره ها و لغزش آنها روی هم از دیر باز وجود داشته و تا ابد ادامه خواهد داشت.
وجود لایه های عمودی خاکستری زیر لایه های افقی قرمز رنگ همواره برای زمین شناسان موضوع جالبی برای تحقیق بود. دانشمند اسکاتلندی جیمز هاتون (James Hutton) در اواخر قرن ۱۸ طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده بود که چنین تغییراتی تنها می توان در طول میلیونها سال بوجود آمده باشد. او معتقد بود که این لایه های عمودی از قبل در زیر لایه های افقی - همانند آنها - قرار داشته اند و بتدریج با نیرویی که از طرف زمین به آنها وارد شده است کج شده، به زیر آب رفته اند. بروز رسوبات مختلف روی سطح آنها کم کم صخره های قرمز رنگ را بوجود آورده است و پس از مدتی سطح آب پایین آمده و همه آنها به روی آب آمده و چنین پدیده ای را موجب شده اند. یک چنین تغییراتی بخوبی نشان می دهد که نه تنها زمین همواره در حال تغییر است بلکه عمر آن به میلیونها سال قبل باز می گردد و این تصور که زمین و گونه های بشری حدود ۶۰۰۰ سال بیشتر عمر ندارند را زیر سئوال می برد.
:
نظريه اول داروين :
داروين پس از پنج سال سفر با كشتي سلطنتي انگلستان در دور دنيا و جمع آوري صدها گونه سوسك حشره و پرندگان مختلف و اسكلت جانوران نظريه اول خود را در سن
سي و پنج سالگي اعلام ميكند : گونه های گیاهان و جانوران ثابت نیستند، آنها در طول زمان دچار تغییر و تحول می شوند اما در عوض تمام آنها به یک جد مشترک باز می گردند."
چند سال بعد داروين به نظريه تك سلول بودن ابتداي موجودات زنده در ميليونها سال پيش نزديك مي شد :
داروین متوجه شده بود با وجود آنکه برخی از حیوانات در دریا شنا می کنند یا مانند خفاش پرواز مي کنند و یا در خشکی راه می روند، اما در تمام موارد شباهت های بسیار زیادی میان دست و پای آنها وجود دارد او بر این عقیده بود که گروه بزرگی از حیوانات مانند پستانداران یقینآ به یک جد مشترک باز می گردند. جسارت او به حدی رسیده بود که می گفت : "نگاه کنید؛ بال یک خفاش دقیقآ مشابه دست های یک انسان است!"

نظريه و اثبات دوم داروين :
گونه قوي تر در طبيعت زنده مي ماند "
در اين زمان داروين ازدواج كرده بود و مردي چهل ساله و معاون كالج سلطنتي انگلستان در امور زيست شناسي به شمار مي رفت .او معتقد بود که تعدا جاندارانی که بدنیا می آیند بیشتر از آنهایی هستند که می توانند زنده بمانند।(البته اين نظريه اكنون اثبات شده است )آنها بطور دائمی برای دستیابی به غذا و پناهگاه با یک دیگر به رقابت می پردازند و به این ترتیب رشد جمیعتی و گونه ای آنها کنترل می شود। این نظریه در ذهن او این معنا را تداعی کرد که در یک گونه خاص از جانداران (گیاه یا حیوان)، آنهایی که توانایی مقاومت بیشتر در قبال نا ملایمات محیط را دارند، امکان زنده ماندن و ادامه زندگی بیشتری دارند. او همچنین به این نظریه فکر کرد که به احتمال زیاد نسل های بعدی این جانداران از ویژگی های مقاوم والدین خود بهره خواهند برد.داروین متوجه شد که چگونه ممکن است نمونه های موجود در یک گونه از جانداران تفاوت های فاحش دیده شود، او معتقد بود که هر چقدر صفات مفید برای زنده ماند در نمونه ها بیشتر باشد آن نمونه رشد جمعیتی بیشتری پیدا خواهد کرد و در مقابل سختی های زندگی مقاومتر خواهند بود.او معتقد بود که برخی شرط های اساسی برای ادامه زندگی همه جانداران صادق است؛ بعنوان مثال اینکه نوه ها به پدر بزرگ ها شباهت دارند، یا تمایل گونه ها بیشتر به بروز تغییرات کوچک در طول زمان است، بخصوص اگر این تغییرات فیزیکی باشند. او همچنین معتقد بود که در تمام گونه های جانداری باروری و تولید مثل بگونه ای صورت می گیرد که نوزادان متولد شده - یا گیاهان بوجود آمده - شبیه به والدین می شوند

نظريه سوم داروين ( اصل سه )
... تفاوت گونه های جانداران بیشتر از آنکه به نوع آب و هوا و شرایط محیطی قسمت های مختلف جغرافیایی باشد، به موانعی مانند دریا، صحرا، سلسله کوه های بلند و ... مربوط می شود که مانع از عبور جانداران از آنها می شود ..
اصل انواع‌" : طبق گفته داروين ميگويد : موجودات زنده از اَشکال ساده نظیر باکتری‌، به اَشکال پیچیده‌تر نظیر انسان تکامل یافته‌اند. این تحول و تکامل زاییدۀ تصادف يا جهش مادي و ژني بوده است‌؛ نخستین مولکول نیز در اثر تصادم اتم‌ها در یک ملغمۀ ابتدایی به‌وجود آمده است‌. نتیجۀ این امر پیدایی موجودات زنده بوده است‌.
در ادامه داروين به دلايل علمي زيراعلام كرد كه تكامل وجود دارد :
1- فسيل ها تكامل را اثبات مي كنند ( كه امروز از نظر زيست شناسي اثبات شده)
2- هومولوژي نيز تكامل موجودات زنده را اثبات مي كند (هومولوژی شا خه اي از زيست شناسي است که معتقد است‌ ارگانیزم‌های زنده‌ای که از ساختاری همسان برخوردارند، از یک اصل واحد ناشی شده‌اند و به این ترتیب این نظریه‌، تکامل را اثبات می‌کند
3- زائده ها تكامل را اثبات مي كنند،زائده ها قسمتهايي است در بدن موجودات و اندام آنها كه امروز به دردشان نمي خورد و صرفا"جز دردسر در بعضي اوقات مانند اپانديسيت هيچ فايده اي براي انسان ندارند .تکامل‌گرایان بر این نظر پا می‌فشردند که بدن جانداران دارای اندام‌هایی است که امروز دیگر کاربردی ندارند. اندام‌هایی مثل آپاندیس و لایه‌های نیمه‌کروی در چشم زائده نامید شده‌اند । طبق این نظریه‌، این اندام‌ها در دوره‌های اولیۀ هستی کاربردی داشته‌اند، اما به‌تدریج که انسان خود را با محیط سازگار ساخت‌، کاربرد خود را از دست دادند. به‌عقیدۀ این دسته از دانشمندان‌، آنها اکنون شاهدی هستند بر آنچه قبلاً بودیم‌.
4- حيات از شكل ساده به اشكال پيچيده حركت ميكند। مانند انفجار يك ستاره كه از پراكندگي ان ستارگان ديگر تشكيل مي شند। كره زمين نيز از يك انفجار الكتروني تشكيل شده و كره ما نيز روزگاري جزوي از كره زمين بوده است به اين مي گويند : شكل ساده حيات!


بيست زائده غير نياز در انسان كه در حيوانات وجود دارد و به درد انسان نمي خورد و از گذشته به ارث برده است :

موارد زير توسط انجمن پزشكان اروپا ، انجمن پزشكي سلطنتي انگستان ، دانشگاه هاروارد ، دانشكده ملي پزشكان آمريكا تائيد شده است :بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:
۱. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN:
یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند .



عضلات خارجی گوش 2 .:
عضله هايي هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه.
حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند

۳. دندان عقل:
در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید
۴. دنده گردنی:
حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند
۵. پلک سوم:
در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.
۶. تکمه یا نقطه داروین:
اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.
۷. عضله زیر ترقوه:
عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.
۸. عضله پالماریس (خیاطه):
عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده می‌کنند.
۹. نوک پستا‌ن در مردان:
مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود می‌آیند. مردان دارای بافت پستا‌نی هستند اما عملا استفاده‌ای از آنها نمی‌کنند.
۱۰. عضلات صاف کننده مو:
در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.
۱۱. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر می‌رسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است.
۱۲. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنس‌ی نقش دارند. اما به نظر می‌رسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمی‌کنند
۱۳. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در آنها ایفا کند
۱۴ । عضله کف پایی: به نظر می‌رسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر می‌رسد فقط کمی کف پا را به پایین خم می‌کند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد
۱۵. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است
۱۶. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر می‌رسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.
۱۷. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است
۱۸. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر می‌رسد این عضله باقی مانده‌ای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.
۱۹. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.
۲۰. سینوسهای اطراف بینی: به نظر می‌رسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک می‌کند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت می‌شود
اين چند اصل امروز در زيست شناسي به اثبات رسيده كه به آن جهش فيزيكي و جهش مادي مي گويند .


منابع :
1 ـ منشاء انسان ، ميخائيل نستورخ ، مترجمين : مشرف الملك دهكردي ـ دكتر محمد طيوري ؛ ص :143 ـ 174

كتاب فلسفي و جالب دنياي سوفي ( به همه جوانان پيشنهاد خواندنش را مي كنم )

 

 



 

نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم آذر 1389 توسط مریم سالاریان |

 

هومو ارکتوس


 اولین بار در سال 1891 کشف شد توسط یوجین دوبوا. دکتر دوبوا ، کالبد شناس هلندی ، در بر داشت جمجمه و استخوان ران در حالی که در حفر جاوا بودآن راکشف کرد

در ابتدا هیچ کس مطمئن نبود که  این استخوان ها متعلق به یک انسان  یا حتی به حیوانات یکسان است

هومو ارکتوس عضو منقرض شده از انسان که جنس انسان ، نام علمی انسان هستند ، تنها عضو باقی مانده است. جنس انسان است چهارم از میمون های بزرگ ، اعضای دیگر که شامپانزه ، گوریل و اورانگوتان ، همه بخشی از خانواده گاهی اوقات کلمه"انسان" است قابل معاوضه با جنس انسان استفاده می شود ، اگر چه هومو ارکتوس بود قطعا انسان مدرن نیست. ارکتوس گونه است به دلیل وضعیت درست خودو راه رفتن ونامیده می شود.

 هومو ارکتوس زندگی بین 1800000و در حدود 500.000 سال پیش (اما احتمالا به تازگی به عنوان 30000، سال پیش) ، در حال ظهور در آفریقا و مهاجرت تا آنجا که به جنوب شرق آسیا  

اعتقاد بر این است که ارکتوس حدود 1.6 میلیون سال پیش درحدود 400.000 سال قبل زندگی می کردند

در سال ۱۸۹۱ و ۱۸۹۲ در جاوه ، بقایای استخوان انسانی با نام علمی « هوموارکتوس » توسط دانـــشمندی بــه نـــام « یوجین دوبوا » کشف شد. کاوشهای بعدی نشان داد این انسان از آتش استفاده کرده و در ضمن موجودی اجتماعی بوده و به طور دسته جمعی زندگی می کرده است.
انسانهای ماقبل تاریخ در ۰۰۰/۵۰ سال قبل از خواستگاه خود درآفریقا ، به آسیا و اروپا و سپس به آمریکا و سایر نقاط مهاجرت کردند.
ترتیب نامگذاری فسیل های کشف شده تا آن زمان اینگونه بود:
۱) « هوموارکتوس » یا انسان راست قامت
۲) « هومونئاندرتال » یا همان انسان نئاندرتال ، از قدیمی ترین نماینده های « هوموساپینس »
۳) « هوموساپینس » یا هموساپین ، انسان دانا
به عقیده دانشمندان « هرموتن » که استخوانهای وی چندی پیش در اتیوپی ، در( ۲۳۰ ) کیلومتری آدیس آبابا ، در دره « آفار » کشف شد ، قدیمی ترین نژاد آدمی است که تا کنون استخوانهای او سالم کشف شده و سرانجام با کشف این اسکلت ها دانشمندان نتیجه گرفتند که انسان هرگز حیوان نبوده ، بلکه به همین صورت خلق شده است و اختلاف آنها با یکدیگر مانند اختلاف بین نژادهای سیاه و زرد و سرخ و سفید است.

—بدن آنها در چهره بدن آنها در چهره هایی مانند ملت خودمان اما آنها هنوز

میمون مانند.، به طوری کلی آنها فک قوی برای جویدن غذا داشتند

 میانگین قد مردان 63/اسانتی متر و قد زنان 1/53سانتیمتر بوده است

 حجم جمجمه750- 1220 بوده است جمجمه هومو ارکتوس ها با یک استخوان ضخیم  در طول پیشانی و بر بالای چشم ها،شکل بسیار مشخصی داشتند آنها دارای جمجمه هایی نسبتاً بیرون زده داشتند  و دارای بینی های پهن و بیرون زده بودند وچانه هایشان به عقب متمایل بوده است دارای آرواره های قوی و دندان های بزرگی بوده اند  و حالت ایستادن آنها مانند انسان های امروزی بود

آزمایش و مطالعات میکروسکوپی نشان می دهد که انسانهای اولیه با استفاده از ابزارهای استخوان به حفاری در تپه موریانه می پرداختن. موریانه ها سرشار از پروتئين هستند و می توانست یک منبع مغذی از موادغذایی برای هومو ارکتوس ها باشد






 
 

 

Neanderthal in Germany

سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی

به راستی همگان درصددند تا قدمت همه عرصه های پزشکی، کشاورزی، صنعتی و... را بررسی کنند اما وقتی صحبت از انسان و پیدایش او در کره زمین می شود بی شک می گوییم که انسان موجودی است بافرهنگ اما آیا شاخص های فرهنگی که تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی دارد بر انسان های اولیه حاکم بوده است؟ در این رابطه با جلال الدین رفیع فر به گفت وگو نشستیم. وی دارای دکترای انسان شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و از اعضای هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین مرکز تحقیقات علمی فرانسه ENRS و از سال ۱۳۶۷ رسماً دانشیار گروه آموزش انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی است.

پیدایش اولیه انسان در کره زمین را با توجه به نظریات مختلف علمی موجود می توانیم در حدود چهار میلیون سال پیش در نظر بگیریم اما برای توجیه این زمان لازم است سابقه اش را بررسی کنیم که در حال حاضر دو دیدگاه مهم برای ارائه یک تعریف جامع، دقیق و علمی از انسان بیش از سایر دیگر تعریفات مورد توجه قرار گرفته که در تعریف اول یک دیدگاه زیست شناسی را مدنظر دارد و شاخص های جسمانی انسان را به عنوان محور تعریف برای انسان در نظر می گیریم یعنی انسان پستانداری است که بر روی دو پا راه می رود و دارای ۲۳ جفت کروموزوم است اما تعریف دوم که بیشتر نقطه نظرات علمای علوم انسانی را مدنظر دارد و می گوید انسان موجودی است بافرهنگ. در واقع تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی است که این خصیصه این جامعه را از سایر جوامع به راحتی مجزا می کند. بنابراین براساس تعریف دوم سابقه انسان را می توان دست کم بین دو تا دو و نیم میلیون سال در نظر گرفت زیرا قدیمی ترین آثار فرهنگی پیدا شده به همین زمان مزبور تعلق دارد.

قدمت چهار میلیون ساله انسان

براساس قوانین شناخته شده در علم زیست شناسی کلیه موجودات از جمله انسان دارای قابلیت هایی هستند که با هدف تطبیق با محیط دچار تغییر می شوند، انسان هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست و شواهد موجود نشانگر آن است که از قدیمی ترین اسکلت های به دست آمده از انسان تا به امروز تغییرات جسمانی قابل توجهی قابل مشاهده است که براساس مطالعات علمی مشخص شده که این تغییرات عمدتاً با هدف تطبیق با محیط و از طریق جهش های ژنتیکی به طور غیرارادی عمل می کند که این تغییرات پس از مدت زمانی امکان مقایسه نمونه های قبلی با نمونه های جدیدتر را فراهم کرده و قابل شناسایی می شود. بنابراین با توجه به این قابلیت ها نباید انتظار داشت که در طول چهار میلیون سال گذشته جسم انسان دچار هیچ گونه تغییری نشده باشد. لازم به ذکر است که این تغییرات صرفاً فیزیکی است و ماهیت انسان را تحت تاثیر قرار نمی دهد. ویژگی های قدیمی ترین نمونه های به دست آمده از انسان نشانگر آن است که انسان های اولیه در مقایسه با انسان های امروزی دارای قدی کوتاه تر، جمجمه ای کوچک تر و آرواره های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان ها بیشتر به گیاه خواری تمایل نشان می دهد و همچنین دست هایی اندکی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به دست آمده است که یکی دختر ۱۸ ساله ای با نام لوسی و دیگری رامیدو یک پسر بالغ بوده که مطالعات انجام شده روی این دو اسکلت نشان داده است این نمونه ها که قدمت بین ۵/۳ تا ۴ میلیون سال را داشته اند اولاً روی دو پا راه می رفته اند، دست ها و پا هایشان کاملاً شبیه انسان های امروزی و اندازه قدشان حدود یک متر و بیست سانتی متر بوده و گنجایش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سانتی مترمکعب (یک سوم انسان های امروزی) تعیین شده است و زیستگاه این نمونه ها جنگل های آفریقای شرقی است که در حال حاضر کشور های اتیوپی، کنیا و تانزانیا را دربرمی گیرند. در واقع کشف لوسی و رامیدو در این منطقه از جهان به عنوان قدیمی ترین فسیل های شناخته شده ای که می توان آنها را به عنوان اجداد انسان های امروزی دانست باعث شده که دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفریقا معرفی کنند. اما نبود عناصر فرهنگی تنها مشکلی است که برای اثبات انسان بودن این نمونه ها وجود دارد، به همین دلیل برای زیست شناسان انسان بودن این نمونه ها تایید شده است ولی برای انسان شناسان فرهنگی این نمونه ها ۱- هوموهابیلیس ها، ۲- هوموارکتوس ها، ۳- سنیانتروپ ها انسان نما نامیده می شود

سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس

 

 

هوموهابیلیس ها

▪ هوموهابیلیس ها خالق ابزارهای ابتدایی:

از زمانی که اولین عناصر فرهنگی یعنی یک سلسله ابزار های سنگی با قدمت حدود ۵/۲ میلیون سال پیدا می شوند کم کم می توان از حضور انسان بر روی کره زمین با اطمینان بیشتری صحبت کرد و انسان های خالق این ابزار های ابتدایی نمونه هایی هستند که هوموهابیلیس انسان ماهر نامیده می شوند. مهارت این انسان ها که همچنان و تنها در شرق آفریقا زندگی می کرده اند از ساختن ابزار های سنگی بسیار ساده که غالباً برای شکار و یا انجام کارهای روزمره دیگر می توانسته مورد استفاده قرار بگیرد بوده است. هوموهابیلیس ها در مقایسه با نمونه های قبلی دارای قدی بلندتر حدود ۱۴۵ سانتی متر بوده و جمجمه ای بزرگتر که حدود بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ سانتی متر مکعب گنجایش داشته است البته تفاوت های دیگری هم در سایر اندام ها می توان در این نمونه ها نسبت به نمونه های قبلی مشاهده کرد. اما هنوز عده ای از صاحب نظران هستند که ابزارهای سنگی ساخته شده توسط این نمونه ها را به عنوان ابزار نمی پذیرند زیرا معتقدند این تولیدات در چارچوب تعریفی که از ابزار ارائه می شود قرار نمی گیرد. در واقع در این تعریف گفته شده ابزار یعنی وسایلی که برای ساختن وسایل دیگر مورد استفاده قرار گیرد نه هر چیزی که انسان می تواند از آن به عنوان یک وسیله برای منظوری خاص مورد استفاده قرار دهد بنابراین این نمونه ها نیز برای عده ای همچنان انسان نما در نظر گرفته می شود.

● هوموارکتوس ها

از حدود دو میلیون سال پیش اسکلت هایی از انسان به دست آمده که علاوه بر دارا بودن ویژگی های بسیار نزدیک به انسان امروزی قادر به تولید وسایل بودند که کاملاً با تعریفی که از ابزار گفته شد مطابقت دارد و این نمونه ها در اصطلاح علمی هوموارکتوس انسان راست قامت نامیده می شوند که قادر به تولید این ابزارها بودند و در حال حاضر دو نقطه از جهان یعنی شرق آفریقا و منطقه قفقاز در آسیا کشور فعلی گرجستان قدیمی ترین اسکلت هایی از این نوع را با قدمت بین ۸/۱ تا دو میلیون سال پیش ارائه دادند. هوموارکتوس ها از نظر جسمانی از گردن به پائین تفاوت چشم گیری با انسان های امروزی ندارند، تنها می توان تفاوتی در جمجمه و آرواره آنها با انسان های امروزی مشاهده کرد که گنجایش جمجمه هوموارکتوس ها به حدود ۱۲۰۰ سانتی متر مکعب افزایش پیدا کرده بود و متوسط قد آنها ۵۰/۱ تا ۶۰/۱ سانتی متر بوده که آنها ابزارسازهای بسیار ماهری بودند و بعضی ابزارهای به دست آمده از هوموارکتوس ها از نظر مواد اولیه، نوع سنگ و تکنولوژی ساخت بسیار قابل توجه هستند. این انسان ها معیشت شان مبتنی بر شکار و گردآوری بوده است و عمده ابزارهایی که می ساختند در این زمینه مورد استفاده قرار گرفت.

سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس

● سنیانتروپ ها

نمونه های چینی آنها که سنیانتروپ نامیده می شوند در حدود ۸۰۰ هزار سال پیش در غاری به نام شوکوتین در نزدیکی شهر فعلی پکن زندگی می کردند که تکنیک های تولید آتش را می شناختند و برای تولید آن در محل های مسکونی خود مورد استفاده قرار می دادند اما به کارگیری تکنیک های تولید آتش از یک طرف و ساختن ابزارهای بسیار دقیق و کارآمد با بهره گیری از تکنیک های پیچیده که نشان دهنده بهره مندی از دانشی قابل قبول بود جای هیچگونه تردیدی را برای حضور فرهنگ در جامعه این انسان ها باقی نمی گذارد و نمونه های اخیر تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا زندگی می کردند و از آن زمان به بعد هیچ نشانه ای از حضور این انسان ها به دست نیامده است.

● هوموساپینس ها

در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش حضور انسان با مشخصات کمی متفاوت تر در آسیا و آفریقا تایید شده است. این انسان که هوموساپینس انسان اندیشمند نامیده می شود مدت ها بعد به دو دسته تقسیم شده اند که دسته اول معروف به انسان نئاندرتال هستند. نئاندرتال ها با جمجمه های بزرگ تر از نمونه های امروزی از انسان مدرن متمایز می شوند که این نمونه ها دست کم در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا تا چهل هزار سال پیش حضور داشتند اما تجمعات شان در اروپا به خصوص اروپای مرکزی و همچنین غرب آسیا بوده است و از آن زمان دیگر نشانه ای از وجود آنها نمی توان بر روی کره زمین به دست آورد و ایران هم یکی از کشورهایی است که نشانه های دقیق و جالبی از سکونت این نوع انسان ارائه کرده است. اما دسته دوم هوموساپینس انسان امروزی نامیده می شود که قدیمی ترین نمونه آن در فلسطین با قدمت نزدیک به صد هزار سال یافت شده است. این نمونه دست کم تا به امروز بر روی کره زمین زندگی می کند و از حدود ۳۵ هزار سال پیش تمام قاره ها را به تسخیر خود درآورده است و شروع جدیدی در تاریخ زندگی انسان را نوید داده است که به دوره عصر حجر جدید معروف است. مهمترین شاخص آن پیدایش هنر در جامعه انسانی است و شاخص دیگر آن پیدایش پرستشگاه های عمومی است که غالباً در غار های زیرزمینی که نور طبیعی دریافت نمی کرده اند ایجاد شده و ویژگی مهم این پرستشگاه ها، تصویر حکاکی و یا نقاشی شده بر روی سقف و دیواره های آن است. تصاویری که در این پرستشگاه ها ترسیم شده اند غالباً تصاویر حیواناتی خاص بوده اند که به احتمال زیاد نمادهای مذهبی را تشکیل می دهند. در واقع جامعه انسانی در این مقطع به نظر می رسد با وجود اینکه هنوز از اقتصاد مصرفی تبعیت می کرده و شیوه زندگی مردمان آن کوچندگی بوده است به یک ساختار فرهنگی نسبتاً پیچیده رسیده بود که نمادهای مذهبی و پرستشگاه های عمومی به خوبی پیچیدگی این ساختار را نشان می دهند.

سیر تکامل انسان - از انسان اولیه تا انسان امروزی + عکس

● پیدایش انقلاب نوسنگی

در حدود ۱۵ هزار سال پیش جامعه انسانی وارد مرحله دیگری از تحولات فرهنگی عمیق می شود. انسان ها در این مقطع و تنها در خاورمیانه موفق می شوند با اهلی کردن اولین حیوانات و همچنین روی آوردن به کشاورزی ساختار اقتصادی خود را تغییر داده و وارد ساختار جدیدی که به آن اقتصاد تولیدی می گوییم شوند. در واقع دیگر دامداری و کشاورزی در این مقطع برای اولین بار با زندگی انسان آمیخته شد و مدت کوتاهی شیوه زندگی انسان را تغییر می دهد و پیدایش جوامع روستایی نتیجه این تحول است که تحول به قدری با اهمیت است که دانشمندان آن را یک انقلاب نوسنگی می نامند، انقلابی که در نهایت منجر به یک سلسله تغییرات بنیادی در جامعه انسانی شد و جوامع امروزی را شکل داد. این انقلاب در همه عرصه های اجتماعی، فرهنگی جامعه انسانی توانست عمل کند؛ ارزش ها، قوانین، نوع سکونت، تکنولوژی و حتی ساختار خانواده و باورها نیز از این تحولات مستثنی نبوده است. همچنین اختراعات جدید خصوصاً در تکنولوژی استفاده از فلزات و ابداع سفالینه از دیگر اختراعات مهم این دوره به شمار می آیند.

به نظر می آید به وجود آمدن پدیده مالکیت از دیگر تحولات مهم این دوره بوده باشد. به هر حال این تحولات در نهایت زمینه های پیدایش یک ساختار جدید اجتماعی، فرهنگی دیگر را فراهم کردند که منجر به پیدایش اختراع خط و همچنین جامعه شهری شد که باز هم در خاورمیانه این اتفاقات را شاهد بودیم.

آثار فلزی در دوره ی اسلامی 

"فلز كاري دوره ي تيموري"

در این دوره هرات عنوان بزرگترین مركز فلزكاری مكتب خراسان را به خود اختصاص داد.

با بررسی نمونه های فلزكاری دوره تیموری می توان به ویژگیهای آثار فلزی این دوره پی برد:

- علاوه براستفاده از اشكال متداول گذشته كه به تقلید از دوره سلجوقی و ایلخانی ساخته شد،نوآوریهایی نیز صورت گرفت. یكی از این نوآوریها ساختن ظروف بزرگی بود با نام سنگ آب كه برای استفاده در مساجد ساخته می شدند . همچنین تنگهایی با بدنه كروی و گردن گشاد و دهانه باز و كاسه هایی به شكل نیمكره با درپوش محدب . ساختن این اشیاء تا دوره صفوی نیز ادامه پیدا كرد.

- ظروف مسی قلع اندود ، كاربرد بیشتری یافت.

- ظروف فلزی این دوره بیشتر به روش قلمزنی و حكاكی تزیین شده اند.

- در ترسیم نقوش گیاهی،گلها و غنچه ها و همچنین برگهای نوك تیز دندانه دار،به طبیعت گرایی تمایل بیشتری نشان داده شده است. علاوه بر این طرحهای كوچك اسلیمی نیز به شكل بسیار منظم تكرار شده اند

- افزودن بر دعاها و ثناهای عربی،اشعار فارسی كه در سابق به ندرت از آنها استفاده می شد بر روی ظروف فلزی نقش می شد.

- در دوره تیموری نمونه های نادری از ظروف ساخته شده از سفیدروی به شكل كاسه های ساده دردست است كه به علت محدود بودن نمونه های به جا مانده به نظر می رسد از این آلیاژ در دوره تیموری كمتر استفاده شده است.هنر فلز كاری دوره تیموری در اصل ادامه سنتهای گذشته بوده است كه به تدریج در شكل و به ویژه تزیینات آن تغییراتی ایجاد كرد در دوره صفوی ادامه و تكامل یافت.

در دوره ي هخامنشي توليد طلا در داخل کشور و همچنين واردات طلا به ايران افزايش يافته است و در اين دوره سکه ي طلا براي اولين بار در جهان ضرب شد. نام اين سکه که در 516 قبل از ميلاد ضرب گرديد، داريک بود. تا آن دوره در دنياي آن روز هنوز سکه هاي طلا ضرب نشده بود. سکه هاي رايج از مس، مفرغ و نقره بود و پس از داريوش در کشورهاي ديگر هم سکه ي طلا ضرب شده . در رم در سال 225 قبل از ميلاد.

در دوران ساساني طلا در ايران فراوان بوده به طوري که ظروف و ديگر اشياء طبقه ي مرفه همه از طلا يا نقره ساخته مي شده و اين وضع پس از حمله ي اعراب به ايران ادامه داشته است.

هنر فلز کاری در دوره هخامنشی

   پیشگفتار

هنر فلز کاری در دوره هخامنشی ، بدون شک ما را با پیدایش  نخستین امپراطوری جهان و سازمان یافته ترین و مقتدر ترین دولت ها روبررو می کند . مدیریت و نظام اداری و سازماندهی در این دوره به گونه ای بود که اقوامی گوناگون از کرانه های دریای روم تا مرز های هند ، واز سرحدات چین تا ماورای دریای سیاه ، در آسایش و رفاه و نعمت فراوان می زیستند . سیاست  شاهان هخامنشی ، که بر مبنای احترام و پاسداری آداب مذهبی وسنن و رسوم هنری هر محل بود ، موجب پیشرفت هنر وتمدن و اشاعه فرهنگ ایرانی در این دوران شد . قوانین مدون  کوروش و داریوش اصول عدل و داد را سر تاسر ساتراپ نشین های هخامنشی بر قرار کرد . مصریان  در کتیبه های خود ، داریوش را قانونگذار بزرگ لقب دادند ، واسرائیلیان در کتاب تورات شیوه دادگستری کوروش را ستوده اند و از داریوش به عنوان حامی عدالت و نیکوکار یاد کردند . ارال وارن ، خاورشناس امریکایی ، معتقد است هنر هخامنشی انعکاسی است از اصول سیاسی و اخلاق این عصر . در این هنر روح منطق حکمفرماست .تصویر ها و صورتهای سنگی مختلف در کتیبه ها و آثار معماری تخت جمشید انعکاسی از روحیه پر ارج و احترام به شخصیت والای انسانی است ؛ در صورتی که از تصویر های کتیبه  های کاخ  های شاهان آشوری ، که به تجاوز و تهاجم وو فشار به ملل ضعیف افتخار می کردند ، چنین بر می آید که مقام انسانی به پایین ترین درجه رسیده است .

آثار باقی مانده از این دوره بسیار کم است ؛ ولی از این همین تعداد اندک ، شیوه زندگی مردم آن زمان مفهوم می شود. در معماری تناسب و توازن اشکال به دقت رعایت شده است ، و بنای تخت جمشید و کاخ زمستانی شوش وهنر و تمدن این عصر است .  هنر هخامنشی سکون و آرامش خاص خود را دارد ، و از سبک آشوری ، کا ملا متمایز است ؛ زیرا آثار قوم آ شور ، بر خلاف هنر هخامنشی ، نشان دهنده جنگ و استیلا است . هنر ی که در سبک معماری تخت جمشید و سنگ تراشی و نقش پردازی و کنده کاری کتیبه ها و ستون ها و سر ستون ها به کار رفته، تلفیقی است از هنر محلی فلات قاره ایران ، آشور ، ماد و سایر ملل تابعه که جزو شاهنشاهی ایران بوده اند. واما فلز و هنر فلز کاری که در این دوران به اوج شکوفایی و عظمت رسیده بود در خیلی از موارد نشانه عظمت و اوج اقتدار شاهنشاهی هخامنشی به حساب می آید وافسوس و دریغ که از آن همه شکوفایی و زیبایی جز نام و مقداری اشیای باشناسنامه وبی شناسنا مه چیزی دیگری بر جای نمانده است.

اهمیت فلز و هنر فلزکاری در دوره هخامنشی1*

با روی کار آمدن پارس ها و تشکیل حکومت هخامنشی (550-330ق.م) اهمیت فلز و هنر فلز کاری با توجه به شناخت دیرینه اقوام ساتراپ نشینان که اینک فرمانبردار حکومت هخامنشی بودند تحوّل یافت و از جایگاه ویژه ای برخوردار شد و بر ادوار پس از خود تأثیر گذاشت. اشیای فلزی بسیاری از زمان هخامنشی در مکان های گوناگون، چه از طریق کاوش های علمی و چه به صورت کشف اتفاقی به دست آمده که عبارت اند از: شوش، گنجینه جیحون و همدان، که دو مورد اخیر به صورت اتفاقی به دست آمده اند. دوره هخامنشی اوج هنر فلزکاری در زمینه های ریخته گری، چکش کاری، ترصیع و قلمزنی و ... است. در نقوش برجسته تخت جمشید آثار و نشانه هایی به شکل ظروف در دست هدیه آورندگان و اسلحه در دست سربازان دیده می شود. برخی از اشیاء در موزه ها وجود دارد که حاکی از قلمزنی در این دوره است. به دنبال حمله اسکندر و به آتش کشیدن تخت جمشید، گنجینه های موجود در آن به آتش کشیده شد و همچنین اشیاء و ابزار فلزی بسیاری آن زمان به دستور اسکندر ذوب و به سکه تبدیل شده است، به همین سبب آثار زیادی از فلزات هنری که ویژگی های چکش کاری ، ترصیع ، و قلمزنی ودر کل شناسنامه گویا ی فلزی دوره هخامنشی را داشته باشند به دست ما نرسیده است. انواع فلزاتی چون مفرغ، طلا، نقره و آهن در این دوره از مناطق مختلف برای تخت جمشید آورده می شد که حاکی از استفاده زیاد از اشیای فلزی و هنر قلمزنی با نقوش بسیار زیبای هخامنشی است که عبارتند از طوق گردن، سینه بند، گوشواره و ...(سامی، 1330، ص69). از جمله اشیای شناخته شده در دوره هخامنشی دو لوح سیمین به وزن 4 کیلوگرم و زرّین به وزن 5 کیلوگرم است که در موزه ملّی ایران نگهداری می شود. اشیای به دست آمده از سواحل رود جیحون در نزدیکی بلخ در ترکستان یا ماوراءالنّهر چون گردونه زرّین که به وسیله دو اسب کشیده می شود و دو نفر بر این گردونه سوارند، در قرن پنجم ق.م ساخته شده که از اشیای نفیس موزه بریتانیا است. در زمان هخامنشی برای ساخت فرم و شکل اشیا از دو شیوه ریخته گری یا قالب ریزی و چکش کاری استفاده می شده. تنوع در فرم های ظروف در این دوره فراوان است و از جنبه اشکال تزیینی نیز به شیوه های مختلف اجرا شده اند که عبارت اند از: ظروف مثل کوزه، جام، بشقاب، ریتون از جنس طلا و نقره، سلاح ها و زیورآلات، روکش درها و کتیبه ها. ظروف اکثراً به شکل کوزه و از جنس نقره، با بدنه مخروطی و شیارهای(ـ بر گرفته ا ز مقا له ی قلمز نی مندرج در سایت باستان شناسی)   

 

عمودی موازی با دو دسته به شکل حیوان به عقب برگشته که حیوانات شبیه بز کوهی، اسب و ... هستند که در نقوش تخت جمشید در دست هدیه آورندگان دیده می شود. کاسه ها دارای کف و بدنه پهن و لبه تخت به خارج برگشته اند که با گل های کوکب و گلبرگ های بزرگ که سطح بدنه را در بر گرفته و کف آنها دارای نقوش بادامی شکل است که با تصویر حیواناتی چون بز کوهی مزیّن شده اند. نقش مایه های تزیینی هنر قلمزنی این دوره اکثراً به اشکال حیوانات و جانوران و نقوش گیاهی چون: برگهای نخل، گل ها و غنچه های لوتوس و گل برگ ها و شیارهای افقی است. زیورآلات مثل: دستبند، گردنبند، گوشواره که با فیروزه، لاجورد، زمرد، کریستال، یشم و عقیق مرصع کاری و روکش درهای چوبی از نقره یا مفرغ قلمزنی شده اند (لک پور، 1375، ص9) .

اهمیت فلز آهن در دوره هخامنشی 1*

  در 1500 سال قبل از میلاد  اقوام ساکن در غرب ایران یعنی هیتی ها و مردم میتانی این فلز را می شناختند و در بد و پیدایش به علت نایاب بودن این فلز از آن برای مصارف زینتی استفاده می شد بعدها از این فلز به علت مقاومت بیشتر نسبت به فلزات دیگر به عنوان وسایل وابزار های کشاورزی ، نظامی ، و..... استفاده می شده و توالی در استفاده از این فلزتحولی شگرف را درعرصه جهانی آن روز به وجود آورد ویکی ازنماد های قدرتنمایی دولتها و نظام های حاکم آنزمان شد  با برآمدن هخامنشیان به عنوان یک امپراطوری و داشتن متالوژی آهن در سرزمین ایران در آن دوره حدود 100 سال از اروپا جلوتر بوده است از جمله مصالح آهنی عصر هخامنشی که در ایران ساخته می شد میخ، بست ، و تسمه ، را می توان نام برد این اشیاء برای بهم پیوستن ستونهای ساختمانهای مرتفع در دوره هخامنشیان (700 تا 330 پیش از میلاد) بویژه در بناهای تخت جمشید و پاسارگاد ، به کار می رفته اند . برای اتصال ستونها و سنگها در بناهای  تخت جمشید و پاسارگاد ،قلابهای آهنی در آن مصالح جاسازی و به وسیله سرب ماب کار گذاشته می شدند .

تیله کوت در گزارش باستان شناسی خود وهمکارانش در ایران ضمن اشاره به این واقعیت که تخت جمشید و پاسارگاد نیاز زیادی به تولید آهن داشته می نویسد : « در بعضی از مناطق مسکونی جدید و قدیم  این ناحیه از جمله در تل تخت و قلعه پاسارگاد قطعاتی از پس ماند های آهنگری می رود مقصود (ـ ک . هفت هزار سال هنر فلز کاری در ایران ص 55)تیله کوت نا خالصی های کلوخه آهن اسفنجی ، باشد زیرا در آن عصر آهن اسفنجی محتوی ناخالصیها ، برای ساختن میخ ، قلاب و سایر آ لات و ابزار آهنی ، مصرف می شده است .

تیله کوت در ادامه سفر خود ضمن بازدید از آثار ذوب آهن هنشک ، واقع در نزدیکی ده بید می نویسد : « دو توده از پس مانده های ذوب آهن در دره ای کوچک دیده شد. در یکی از این دو کانه کلوخه شده و در دیگری سر باره ای سبکو یک دم ، وجود داشت. » جزئیات آندم ، قبلاً به وسیله ورتایم ، منتشر شده بود . احتمالاً در حوالی اولین توده آماده کردن بار و در حوالی دومین توده تولید و یاذوب آهن انجام می گرفته است کلوخه های پیدا شده در آن محل حاوی 65/84  درصد هماتیت 5/12 درصد وستیت بوده است درفاصله کمی از این محل ، کانه های هماتیتی با 78 درصد هماتیت و نیز کانه های گونیتی پیدا شده اند

سرب 1*

راجع به موارد کاربرد سرب در ایران قدیم اسناد زیادی در اختیار نیست از قرن هفتم پیش از میلاد از زمان هخامنشیان ، مصرف سرب به طور قابل ملاحظه ای به عنوان ملات در کار های ساختمانی ، سد سازی ، پل سازی و نیزبرای ساختن برخی از ظروف ، افزایش یافته است 

صنایع دوره هخامنشیان                

به طور کلی صنایع دوره هخامشیان به دو گونه بود یکی صنایع پارسیهاو مادها و دیگری صنایع ملتهای دیگر مانند بابلی ها ــ فنقی ها ، مصری ها و یونانیها.

صنایع پارسها و مادها عبارت بودند از سنگتراشی ، معماری ، اسلحه سازی ، زرگری ، پارچه بافی ، فلزکاری ، کاشی سازی ، و ساختن اثاثیه خانه همچون صندلی ، تخت خواب ، میز ، گلدانهای مرمر ، ظروف و مجسمه های فلزی ، و بافتن قالیهای گرانبها . بابلی ها به قالی بافی و ساختن کاشیهای زیبا ، لیدی ها به نو گری و پیکره سازی مصری ها به بافت پارچه های کتانی و تهیه کاغذ پاپیروس ، پارت ها به ساختن تیر وکمان ، فینیقی ها به بافت پارچه های ارغوانی و ساختن اشیاء شیشه ای رنگا رنگ و ساختن کشتی .

 معادن فلزدر دوره هخامنشی

در آذربایجان مس،سرب ،نقره ، لاجورد به دست می آمد.(1ـ ک . سیر تکاملی تولید آهن و فولاد در ایران وجهان  .ن . ناصر توحیدی ص 57)

در گیلان ومازندران شمشادوآهن به دست می آمد.

در باختر ،مس،سرب وبعضی از فلزات به دست می آمد.

در آن طرف جیحون طلا به دست می آمد .

در مغرب دریاچه ارومیه ،مس وآهن به دست می آمد.

در پارس وبختیاری ،مس سرب ونقره به دست می آمد.

در هند ،خاک طلا ،ادویه جات وعطریات به دست می آمد.

در ارمنستان وکاپادوکیه،مس،سرب وابزار آلات فلزی به دست می آمد.

درآشور ابزارآلات فلزی، اسلحه وپارچه های بافته شده از ملیله دوزی ومنبت کاری به دست می آمد.

در لیدیه ،ظروف طلاومجسمه های فلزی به دست می آمد.

در حبشه ،عاج وچوبهای قیمتی وبلور به دست می آمد.

باید بدانیم که اینها تنها چیزی نبود که از ایلات های مختلف به دست می آمد وتجارت منحصر به اینها نبود.

آثار فلزی هخامنشیان 1*

بیشترین آثار به دست آمده از دوره هخامنشیان در کاخ ها و مناطق ساتراب نشین های تابع این سلسله بوده است که از نظرآثار یافته شده درکاخ ها می شود به کاخ های و باقیمانده های کاخ پاسارگاد کورش و تخت جمشید در شیراز ، کاخ آپادانا در شوش ، واز نظر مناطق ساتراب نشین می شود از گنجینه همدان ، و گنجینه جیحون ، به عنوان مثال می شود نام برد و تقسم بندی کرد .

هنرفلز کار هخامنشیان وابسته به اقوام تابعی چون مادها ، مانایی ها ، سکایی ها ، هندی ها ، عیلامی ها ، پارتی ها و...... بود که این اقوام هم در نقش برجسته های کاخ آپادانای تخت جمشید در حال آوردن هدیه های از فلزات و اشیای دیگری هستند که سند مهمی در اثبات این ادعا ست.

در بیشترکتابهای که در زمینه فلز کاری دورهخامنشیان نوشته شده این مسئله ذکر شده و هر کدام از کتابها به گونه ای فلز کاری دوره هخامنشیان را منشاء یکی از این اقوام می داند ولی بیش تر از همه این اقوام مادی،آشوری، هندی، سغدی، بلخی ، مصری  هستندکه نام برده شده اند. حتی در سنگ نوشته کاخ آپادانای شوش خود داریوش نیز از مصری ها ومادی ها نام می برد. هندی ها در به دست آوردن خاک طلا که در نقش بر جسته پلکان آپادانا این قوم را در حال حمل کردن کیسه ای نشان می دهد که

(1ـ ک. تاریخ وتمدن ایران در دوره هخامنشیان  .ن . عباس قدیانی .ص . 237و 238)به نقل از مفسران این کیسه خاک طلا است .پس به این نتیجه رسیده اند که خاک طلا از هند استخراج می شده است . و یا در مورد آشوری ها به خاطر تشابه آثاری به دست آمده و هنر فلز کاری آشوری این اشیاء را به آشوری نسبت می دهند ویا مادها که از اقوام مهم در ا ستخراج و استحصال فلزات و فن فلز کاری به شمار آورده اند. که البته این اقوام هم از اقوام پیشین خود این صنعت وهنر رابه یادگار به امانت نگهبان بوده اند.

 

کاخ پا سارگاد 1*

 به کمک نقشه بازسازی  شده ی این اثر که توسط کورش کبیر هخامنشی ساخته شده .؛ می توان به تصوری ازاین بنای با شکوه دست یافت . در قسمت اصلی ساختمان و در جنوبی غربی ، در اطرف حیاط ، انبارهای بزرگ ساخته شده بود در الواح  دیوانی که به خط عیلامی از تخت جمشید به دست آمده به خزانه ی پاسارگاد هم اشاره شده است . مثلاً کارگران ابواب جمعی ، ثویه یئوده رییس خزانه دار ی کل در این خزانه انجام وظیفه می کرده اند . همچنین پوست بز و گوسفند های ذبح شده تحویل این خزانه می شده است . روی هم رفته می توان گفت هر چند در زمان هخامنشیان به خاطر امنیت زیاد ، آبادی های نیازی به برج و باروی نداشتند ، ولی انبار ها و تاسیسات ذخیره خوراک ا صلی مردم برای روزهای مبادا ، در پشت دیوارهای مطمئن نگهداری می شده است . این کاخ بعد از کوروش در زمان داریوش تکمیل شده و کاخ دوم ناتمام کوروش را داریویش شاه به اتمام رسانید و تکمیل ساختمان باغ بزرگ و سرسبز پاسارگاد با جوی های روان بسیارو کاخ ها و کوشک های ضمیمه آن نیز باید به وسیله داریوش انجام گرفته باشد

کاخ شوش        

سرمای سخت زمستانی فلات ایران ، به زودی داریوش را وادار به بنای کاخ دیگری در شوش کرد تا کاخ زمستانی او باشد . این کاخ نخستین مجموعه ی ساختمانی است که شالوده ی آن را داریوش ریخته و به همین سبب برای زیبا یی و استحکام آن از هیچ تلاشی فرو گذار نشده است . این کاخ را بر خلاف ساختمان های آجری متداول در شوش با سنگ ساخته اند داریوش خود در سنگ نبشته ی معروف خود که خوش بختانه به خط میخی فارسی باستانی ، عیلامی ، و بابلی به دست ما رسیده است از تدارکات ساختمان سخن می گوید و این امکان را فراهم می آورد تا تصوری از اجرا و تزئین آن به دست آوریم .

(1ـ ک. از زبان داریوش .ن. هاید ماری کخ. ص.83)

متن سنگ نبشته:1*

«این کاخ که در شوش ساخته ام از راه دور مصالح و زیور ؛آن را آورده شد. زمین به طرف پایین برداشته شد . تا در زمین به سنگ رسیدم . چون کندو کوب انجام گرفت پس از آن شفته انباشته شد در بخشی به گودی 40 ارش و در بخشی به گودی 20 ارش ، روی آن شفته کاخ بنا شد و زمین که کنده شد و شفته که انباشته شد و خشتی که مالیده شد و خشتی که مالیده شد آشوری ها آن را تا بابلی آوردهاند از بابل کار هی و یونانی  ها تا شوش آوردند چوب « یا کا » از قند هارو کرمان آورده شد زری که در ای جا به کار رفته از سارد و بلخ آورده شد . سنگ گران بهای لا جورد و عتیق شنگرف که در این جا به کار رفته از سغد آورده  سنگ گران بهای کدر { فیروزه } که در این جا به کار رفته از خوارزم آورده شد. نقره و آبنوس از مصر آورده شد . زیوری  هایی که با آن دیوارآراسته شد. زیوری  هایی که با آن دیوار آرسته شد.از یونان آورده شد. ستون های سنگی که در اینجا به کار رفته از دهی « ایبراودشی» نام خوزستان آورده شد. مردان سنگ تراشی که سنگ ها را تراشیدند و نقش انداختند آن ها یونا نیان و ساردیان بودند . مردان زرگری که طلال کاری می کردند آن ها مادیان و مصریان بودند . مردانی که چوب نجاری می کردند آن ها ساردیان و مصریان بودند . مردانی که آجر می پختند آن ها بابلیان بودند . مردانی که دیوار را انودد می کردند آن ها مادیان و مصریان بودند. »

از این کاخ با شکوه که طعمه ی آتش سوزی بزرگی شد ، جز آجرهای لعاب دار رنگی با نگاره هایی از شیر و وجودات افسانهای و صف نگهبانان ، یعنی سایه ی کم رنگی از شکوه و جلال فراوان آن روزگار ان ، تقریباً چیزی بر جای نمانده است

خزانه کاخ داریوش

حیاط شرقی که به حیاط خزانه معروف است بیش از 1100  متر مربع مساحت دارد . در سمت جنوب این بنا سه در وجود داشت که به قسمت خزانه و انبار های کاخ که اشیای گرانبها را در آن نگه داری می کردند . که از قبیل طلا ، پا چه های گرانبها و زربفت ، نقره و اشیای که از دو فلز طلا و نقره ساخته شده بود نگه داری می شد .

اسکندر پس از فتح این کاخ آن قدر غنایم به دست می آورد که لشگر یانش خود را سیر کردند استرابون می نویسد اسکندر در کاخ شوش بیش از 4900 تالان که هر تا لان برابر با 26 کیلو و.زن می

(1ـ هما ن . ص 84)باشد طلا و نقره به دست آورد .

کاخ تخت جمشید و آثار فلزی آن1*       

این کاخ که توسط داریوش برای اقامتگاه سیاسی انتخاب شده بود یکی از آثار معماری منحصر به فرد سرزمینمان ایران است که دارای مجموعه ای از بناهای بسیار زیبایی است که هر کدام به نوبه خود قابل بررسی و دارای اهمییت است بزرگترین نقشه ی داریوش ظاهراً این بود که در قلب پارس بارگاهی نو در اندازد که فقط نام او آمیخته باشد و مقام او در جامه ی فرمان روای یک شاهنشاهی بزرگ به نام مردم زیر فرمان اش بنماید . او برای اجرای نقشه ی خود دامنه ی کوه رحمت را بر گزید و فرمان داد تادر آن صفهای مستطیل به پهنای 300 و درازای 445 و بلندای تقریباً 15 متر آماده سازند در این صفه ی بزرگ می باید تا لار بار عام داریوش که منابع بعدی آن را آپادانا می نامند بر روی آن ساخته شود.   

 

تا لار آپادانا

بزرگترین ومهم ترین بنا تا لار بزرگ ، بار، آ پا دانا بود . این تا لار در وسط صفه و درست آن جا که صفه به جلگه منتهی می شود قرار دارد به این ترتیب آپادانا از دور نیز در دید رس بود. آپادانا که یکی از شاهکارهای زمانه خود بود و داریوش شاه هخامنشی برای اینکه کار خود را برای آیندگان معرفی کند و برای اثبات این که آپادا نا را واقعا ً داریوش ساخته است  سند محکمی در دست است ف . کرفتر  معمارحفاری های تخت جمشید ، که بسیار ی از باز سازی های خوب ، را مدیون او هستیم ، در روز ای 18 و 20 سپتامبر 1933 برج های شمالی « سنگ بنای » داریوش را به صورت سندی سیمین و و زرین به بزرگی 33 در 33 سانتی متر ، یعنی درست به اندازه ی همه آجرهای بنا ، در محفظه ای سنگی پیدا کرد که قطرآن 15میلیمترووزن هر کدام از ازلوحهای طلا 5کیلوگرم ولوحهای نقره 4کیلوگرم که متأسفانه دو عدد از این جعبه های سنگی  به همراه الواحشان در همان سال کشف به علت نا معلومی مفقود شدند ودو جعبه سنگی دیگر یکی در موزه ایران باستان ودیگری در همان سال به موزه سلطنتی کاخ مرمر انتقال داده می شود .

این الواح سند معتبری است که نشان میدهد کاخ آپادانا را داریوش ساخته است داریوش به زبان مصطلح

زمان خود می گوید :داریوش شاه ـ شاه بزرگ ـ شاه شاهان ـ شاه کشورها،پسر ویشتاسپ هخامنش .،داریوش شاه می گوید این است شاهنشاهی ای که من دارم ؛ ازختن که آن طرف سغد است تا حبشه

(1ـ ک. ماد، هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی ، ن. علی اکبر سرفراز و بهمن فیروز مندی ص 125 )،از هند تا سارد که آن را اهورا مزدا که بزرگترین خدایان است به من ارزانی فرمود اهورا مزدا مرا وخاندان شاهی مرا حفظ کند .

در کاخ آپا دانا به غیر از این الواح زرین وسیمین از نظر تزئینات در زمان خود بی نظیر بوده است ازدیگر ویژگی که می شود برای کاخ آپادانا از جهت تزئینات فلزی نام برد و جود درگاه های بسیار بزرگی بوده است که مزین به طلا و نقره و و گل و بوته و نقش برجسته شیر دار که در زمان خود این تزئینات منحصر به فرد بوده است . درداخل کاخ پر از فرشهای نفیس بوده و پارچه های زربافت که اقوام مختلف در آن به گرد هم جمع می شدند و عید نوروز را در آنجا جشن می گرفتند .

خزانه تخت جمشید 1*

داریوش برای اینکه اقتدار وثروت خود را به اقوام مختلف نشان دهد از این رو درکنارکاخ آپادانا کاخ صد ستون را ساخت تا همه بدانند که داریوش دارای چه قدرت وثروتی است .

دراین تالار انواع شمشهای طلا ونقره وبراده طلا وجود داشته ودر ضمن در گزارشی از آتناتوس مواجه می شویم که از درخت چنارهای طلایی سخن می گوید که کا ملاَ از طلای خالص ساخته شده بودند و سر شاخه های آن در تالار بار عام گسترده بود و این تاک ها و چنارها وظیفه سایه بانی برای شاه هخامنشی را ایفا می کرد البته این تاک تقلیدی از جواهر سازی آشوری زیرا که آشور بانی پال نمونه ای از آن را داشت و هخامنشیان از آن نمونه تقلید کرده بودند پس بنابراین برگرفته از فرهنگ آشوری  بود .

زیرا که آشوری بانی پال همونه ای از آن را داشت و هخامنشیان از نمونه ای تقلیدی کرده بودند پس بنابراین بر گرفته از فرهنگ آشوری بود.

« گنجینه همدان »

یکی از مناطقی که از نظر فلز کاری مورد توجه بوده است همدان امروزی یا اکبتان سابق بوده که پس از شکست اژدی هاک توسط کوروش در سال 550 ق.م به دست هخامنشیان افتاده و در زمان داریوش این شهر پایتخت تابستانی هخامنشیان قرار گرفت . در سال 1920.م در این شهر سودجویان به کمک گنجینه ی دست یافتند که متاسفانه از کشور خارج شده و به دست یک مجموعه دار آمریکایی به نام ویدال قرار گرفت .

یکی از این اشیاء مجموعه کیتبه زرینی است از به نام داریوش دوم هخامنشی و مرکب از 20 خط میخی هخامنشی که به مثابه سنگ اول بنابرای ساختمان کاخی در همدان به کار رفته بود .

(1ـ ک هفت هزار سال فلز کاری در ایران .ن. محمد تقی احسانی ص 80)اشیای زرین دیگر چون انگشتر ، گوشواره ، مدال هایی با نقوش بر جسته ، سینه ریز ، سنگ های قیمتی و بازوبند ، در سال 1948 .م. همراه با اشیای دیگری از هنر ایران در موزه کر نوچی پاریس در معرض نمایش این آثار گذاشته شد . در سال 1956.م.م اشیای دیگری به موزه تهران انتقال داده شده که عبارتند از :

1ـ خنجری از طلا  که انتهای آن مزین به دو سر شیر است

2ـ سینه ریز طلا با سنگ قیمتی مزین به 10 کله شیر

3ـ جام طلا  که نام خشایار شاه اغول بر روی آن حک شده به سه زبان عیلامی ، بابلی ، و فرس قدیم

4 ـ ساغر طلا به شکلی پیکر شیر بالدار

آثار متعدد دیگری هم در همدان پیدا شده که عبارتند از :

1ـ لوح زرین آریا منه ، جد بزرگ داریوش اول

2ـ لوح زرین آرشام ، پدر بزرگ او ، این دو لوح به خط پارسی ، عیلامی ، بابلی ، است مانند الواح تخت جمشید متضمن نسب نامه و حدود ایران باستان است

3ـ الواح زرین و سیمین داریوش اول و دوم

4ـ لو ح زرین اردشیر دو

5 ـ بشقاب زیبا با مدال هایی در وسط که با سر گوزن ، گاو نر و شیر زینت داده شده است . تاریخ ساخت این بشقاب اواخر قرن 6 ق.م است  ویژگی این اثر و جود نقش عقاب است که فرهنگ سکایی بر گرفته شده است.

اکتشاف این آثار1ـ به دلیل وجود خزا نه خشایار اول در همدان 2ـ پایتخت هخامنشی بوده 3ـ اسکندر مقدونی خزانه هخامنشی را از تخت جمشید به اینجا انتقال داده است .

 

گنجینه جیحون

در سال 1877 در سواحل شنی و خشک رود جیحون در نزدیکی بلخ ترکستان روس ، یا ماورا لنهر سابق پیدا شده است . این گنجینه با این حال که دور از مناطق سکایی پیدا شده ولی دارای لباس های سکاییی هستند معرف این نظرثیه است که عمد تاً اقوام سکایی ساخته شده است. این آثار از طریق کابل و هندوستان و در آخر سر در انگلستان پیدا کرده است.(1ـ همان ، ص 85)

در میان این آثار اثر پردازش هست که آن گردونه زرینی است که بادو اسب کسیده می شود .دو نفر در این گردونه ایستاده اند یکی ظاهر اً از بزرگان سکایی ودیگری راننده گردونه است این گردونه طلا به شکل ارابه های جنگی و به سبک به ویژه ایرانی ها چرخ  های برگ آنان زرین جواهرات است . ظا هراً در قرن پنجم ق.م ساخته شده است

در میان این اشیای گنجینه جیحون ظروف و زینت آلاتی و جود دارند که هنرمندان سکایی آ ن ها را به سبک هخامنشی ساخته اند . در بعضی از این مجموعه مردان سکایی همانگونه که در سنگ تراشی  های تخت جمشید  حجاری  شد ه اند کشیده شد ه اند.

با ید متمرکز شد که سکایی ها همانگونه که از سنگ نوشته های هخامنشی نوشته شده از تهیه کنندگان طلا برای مصنوعات هنری بوده اند به گفته ی دیگر سکا ها در این عصر طلا را از معادن امرال سیبری به دست آورده اند و جود آثاری چون فرش ، زین آ لات و شمشیر و.....در این مناطق نشان دهنده ارتباط هخامنشیان با آ نها بوده   


جام های هخامنشی
جام های زرین و سیمین هخامنشی به سه دسته تقسیم بندی می شود :

1ـ جام هایی که به شکل سر جانوران ، معروف به جام های شاخ دار

2ـ جام های مزین به دسته ای از تنه ی کشیده جانوران

3ـ جام های ساده بدون دسته

4ـ جا م های لب تخت

جام های معروف به شکل سر جانوران یا شاخ دار

در گذشته اعتقاد داشتند که اگر در جام هایی که مزین به سر حیوانات هستند شربیات خود را بنوشند نیروی آن حیوان در بدن ان روسوخ خواهد کرد که ابتدا این جام ها را انسان از سفال و سپس از مفرغ طلا و نقره می ساخت انتهای این ظروف را ساغر می گفتند . به عنوان مثال برای ساغر های سفالی یا فته شده در دهکده خفتات لو در کردستان که مربوط به 7000  ق.م است .

این نوع جام  ها سه نوع هستند جا مهایی که به صورت خوابیده که حیوان سر خود را داخل دو دستش دارد هستند . و به صورت استوانه ای است و یا نهوع دگری از جا م های که دارای تکیه گاه برروی دسته خود نشسته مانند است جام های خشایار شاه با شیر بالدار که یکی در موزه تهران و دیگری در موزه

(همان ص 86)مترو پولیتن نگه داری می شود و دسته ی آخر  جا مهای بوغی شکل  که به 1000 سال قبل از میلاد مربوط است و از گل قرمز که مزین به سر حیوان شاخه داری چون گوزن ، گاو ، ..........

جا م های دسته دار
 این نوع جام ها نقش برجسته ای خیار مانند هستند که ماد ها از آشورها تقلید کردند از این جام می شود دو نفر بنوشند که در زیر این جام ها دو بست وجود دارد که با باز وبسته کردن این دو بست می شد از ان نوشید.

جام های طلای بی دسته
جام هایی بدون دسته هستند و یا دسته هایی که بدون جام هستند به عنوان مثال کاسه ی طلایی کهع بدنه ی ان نقش برجسته ی خیار مانند دارد و نام داریوش اول بر ان حک شده است و یا ظرف دیگری جام شراب زرین که بدنه اش مثل بدنه ی کاسه گفته شده است که دارای دسته نیستند و جالب ترین معرف این هنر پیکره ی دو بز کوهی مفرغی است که مربوط به یک جام یا کاسه ای مفرغی بوده اند که اکنون در موزه لور پاریس و دیگری در موزه برلین غربی نگه داری می شود .

 

جا م های لب تخت  
جام های لب تخت بر گرفته از فرهنگ تقلیدی  مادی و اورارتویی بود ه اند فرو رفتگی وبرآمدگی های کف این نوع جام که گودی عمیق ندارند و تقریباً مانند بشقا ب های لب تخت امروزی هستند از نقش های خیار مانندی پوشیده که به طوری رنگ و موج شراب در وقت نوشیدن در آن مشهود است .

مسکوکات هخامنشی    

 همانگونه که گفته شد مسکوکات و اختراع ان  باعث شد که مبادلات آسان تر و راحت شود و مردم به راحتی با هم معامله و مبادله داشته باشند . اما اولین کشوری که از مسکوکات استفاده کرد به احتمال قوی کشوری می باید می شد که بر سر راه بازگانان و تجار قرار می گرفتند اولین باردر ساردپایتخت لیدی ها که بر سر راه بازرگانی قرار گرفتند استفاده شد و در آنجا سکه زده شد مسکوکات این خطه به خاطر اعتبار در تمام شبه جزیره آناتولی و فنقیه و حتی  عربستان رایج بود .

برخی تصور می کردند که اوملین سکه را داریوش هخامنشی ضرب کرد تا ساترا پ نشینان راحت ترمالیا ت بپردازند اما داریوش بدو آنکه کار و کاسبی لیدی ها را به هم بزند به نام خود سکه ای به نام دریک را ضرب کرد دریک یعنی زریک و این کلمه به معنای زرین است

از زمان داریوش اول تا داریوش سوم که حکومتش توسط اسکند مقدونی ویران شد سکه ی دیگری غیر از دریک ضرب نشد وزن این سکه 4/8 گرم بود و هیچ کدام از ساتراب تابع هخامنشی اجازه ضرب سکه را نداشته اند در همین زمان سکه ای از نقره 6/5  گرم سیکل زده شد و در اواخر هخامنشیان دو دریکی و نیم دریکی هم رایج شد که بسیار نایاب است ووزن آن 65/16 گرم بوده است

دریک اول

داریوش در این دریک به صورت نشسته و کمانی به دست گرفته است شاه ریشه بلندی دارد موهایش پشت سر جمع شده و تاجی با 5 کنگره بر سر داشته است لباس ویژه پارس بر تن دارد و تیر دانی پشتش آویزان است

نقش چهار سیکل نقره در ساتراب نشین صیدا عصر خشایار شاه طبق نظریه  ارنست بابلیون و هردوت بر اساس سیاست دولت مرکزی بعضی ساترا پیها می توانند سکه ضرب کنند به عنوان مثال کشتی رانی به منطقه صیدا سپرده شد و برای خشایار شاه این منطقه حائز اهمیت است از این رو این منطقه دارای سکه بوده است برروی این سکه ها یک رو ی آن ناو های صیدا بوده است این سکه دسته بند ی های متفاوتی دارد و لی از همه مهم تر دارای لبه ی ضخیم و سبک گراورها عموماً خشن است یک سوی سکه دارای تصویر ناو های صیدا وطرف دیگر تصویر شاهنشاه9ی ایران است گاهی اوقات تصویر یک ارابه ران با شاه و گاهی اوقات تصویر یک عابر با لباس و کلاه پارس در عقب ارابه در وسط سکه گاهی اوقات نوشته 9هایی به فنیقی و آرامی نقش برجسته بود

 شارل لنورمن این سکه هارا به خشایار شاه نسبت می دهد و وقایع قشون کشی خشایار به یونان را بیان می کنند اسکندر در آخر با جواهراتی که از ایران به دست آورد برخلاف ایرانیان آنهارا ذخیر نکرد بلکه تبدیل به سکه کرد ودر ا مپراطوری رواج داد .

منابع ومآخذ     

1ـ بر گرفته از مقاله ای در مورد قلمزنی از سایت باستان شناسی

2ـ ک از زبان داریوش ، ن، هاید ماری کخ مترجم دکتر پرویز رجبی صفحات 83تا 95 ، انتشارات نشر کارنگ1377

 3ـ ک هفت هزار سال فلز کاری در ایران ، ن، محمد تقی احسانی ، صفحات 51 تا89 انتشارات علمی فرهنگی 1382

4ـ ک ، تاریخ فرهنگ وتمدن ایران در دوره هخامنشیان ، ن، عباس قدیانی ، صفحات 237 تا 240 انتشارات فرهنگ مکتوب

5ـ ک سیر تکامل تولید آهن وفولاد در ایران جهان ، ن، ناصر توحیدی 57 تا 87 انتشارات امیرکبیر 1364

6ـ ک ماد ، هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی ، ن، علی اکبر سرافراز و بهمن فیروز مندی 111تا135 انتشارات عفاف 1383
 

      

سرگرز-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
 
 
ريتون-نقره-هخامنشي

تنديس بز كوهي بالدار طلا
 
 


 
 
 
تکوک زرین از دوران هخامنشی که در همدان کاوش شده و در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود.

تکوک یا مرغان صراحی یا ریتون ظرف‌هایی بودند که در دوران کهن به شکل جانوران ساخته می‌شدند. تکوک معمولاً آوندی بود زرین یا آهنین به صورت گاو یا ماهی یا مرغ و با آن بیشتر شراب می‌خوردند

تکوک واژه‌ای است از پارسی میانه که امروزه به جز فارسی در زبان‌های ارمنی و گرجی هم به‌جا مانده‌است یونانیان به آن ریتون گفته و هیتیتی‌ها آنرا بیبرو نامیده‌اند. در اعصار پیش و پس از تاریخ بجز در مراسم مذهبی و درباری برای نوشیدن شراب، کاربرد دیگری نداشته و وسیله‌ای تجملی بوده‌است

 
 
 
 
 


 


 

 



 

 
 
 گلدان-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
 
 
  1. تنديس گيلگمش-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
  2.  
گيلگمش-مفرغ-هزاره اول قبل از
 
 
آبخوري كوچك-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد

گلدان-مفرغ-قرون اوليه اسلامي
 
 

خنجر-مفرغ-دوره اسلامي
 
تبرزين-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
 
ليوان با دسته-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد

كلنگ دو سر-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
 

ريتون تزئيني طلا با نيم تنه كل(بز كوهي
 

بشقاب-مفرغ


كاسه-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
 
 
سكه-پارتي-سلوكي
 
 
سكه نقره كوچك و بزرگ-پارتي-اشكاني

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت