






آبشار آب پری

آب پری یا آب پری رویان منطقهای گردشگر پذیر و خوش آب و هوا است که در استان مازندران و در فاصله ۵ کیلومتری شهر نور، نزدیکی شهر رویان واقع شدهاست. منطقهٔ آب پری دارای آبشاری به همین نام است. در آب پری درختان با فاصلهٔ کم از یکدیگر قرار دارند و بیشتر مناطق بکر و دست نخورده ماندهاست. این ناحیه همسایه کجور و یوش میباشد. آبشار آب پری در کنارهٔ جاده قرار گرفتهاست. این آبشار، شباهت چندانی به آبشار ندارد زیرا قسمتی از سنگهای کوه در اثر رانش زمین در شیب تند کوه جمع شدهاند و آب کمی از لابهلای این سنگها در جریان است. با این حال گردشگران پرشماری در روزهای تعطیل و تعطیلات آخر هفته به این محل میآیند. اختلاف درجه حرارت این ناحیه با هوای شهر رویان تقریبا ۱۰ درجه سانتیگراد است. درختان جنگلی در مناطق کم ارتفاعتر و درختان کاج در نقاط بلندتر دیده می شوند.
منطقه ییلاقی کالج :



آبشار حرام او

پارک جنگلی رویان
هتل نارنجستان



هتل مروارید خزر

هتل آریان نور


تصاویری از انسانهای اولیه




به زبان ساده :پايه علم زيست شناسي در جهان امروز بر پايه اكتشافات داروين است ، بطوري كه در تمام دانشگاه هاي جهان ( حتي ايران ) علومي كه مربوط به زيست شناسي و جانور شناسي مي باشد تماما" بر مبناي اكتشافات و فرضيه هاي داروين تدريس مي شود ، در نتيجه علوم مختلف جانور شناسي عضوي جدا نا پذير از داروينيسم است به شكلي كه معمولا 3 تا 4 واحد در تمام دانشگاه ها در مورد كتابهاي داروين بطور اختصاصي تدريس مي گردد... اين نشانه اين است كه اولا" داروينيسم را جهان علمي امروز كاملا" پذيرفته و دوما" شناخت علوم جانور شناسي و زيست شناسي بدون در نظر گرفتن علوم داروينيسم غير ممكن است...پس اگر اهل علم هستيد و به آن اعتقاد داريد مطالب بنده رو بخوانيد....
پس مي توان بطور خاص گفت : كليه موجودات از ماده تشكيل شده اند و ماده از سلول ، ماده طبق خاصيت قانون بقاء ماده ،دائما" از صورتي به صورت ديگر تبديل مي شود. اين حالت را در موجودات زنده و در علم زيست شناسي جهش مولوكولها مي گويند . اين جهش و تغييرات در موجودات زنده معمولا" به سوي بهتر شدن مي باشد.جانوري كه از يك سلول به چند سلول جهش پيدا كرده هم مقاومتر است و هم مانا تر . اين جهش بخاطر بدست آوردن شرايط زيستي بهتر توسط همه ماده ها و سلولها اتو ماتيك انجام مي شود . اين بهتر شدن و پيشترفت را تكامل مي گويند.نمونه ساده اين تكامل نوزاد قورباغه است كه ابتدا بدون دست پا وبه شكل ماهي به دنيا مي آيد و نمي تواند در بيرون آب زندگي كند چون آب شش دارد. سپس بعد از يك هفته دست و پا در مي آور و باله هاي آن از بيم مي روند و سپس چشمهايش بزرگ شده و آب شش ها تبديل به شش مي شوند و قورباغه طي يك ماه تكامل مي يابد. اين اتفاق نيز طي چند ميليون سال براي انسان افتاده است.
پويا منصفي
مقاله زير مختصري از تحقيقات من و خواندن كتب مختلفي از استاد بزرگ بشريت " چارز داروين " است. چارلز رابرت داروین (۱۲ فوریه، ۱۸۰۹ - ۱۹ آوریل، ۱۸۸۲)دانشمند و زیستشناس انگلیسی و بنیانگذار نظریهٔ تکامل است
داروين يكصد و بيست و پنج سال پيش دنيا را متحول كرد .
از مشهورترين کتابهاي او با عنوان اصل انواع نام دارد...من با استفاده از منابعي كه در زير از آن نام برده ام و مطالعات علم فيزيك و زيست شناسي بر اين باورم كه موجودات و جهان در حال تكامل هستند و دائما" به سمت جلو حركت مي كند ما در هيچ زماني موجوداتي به نام ادم و هوا نداشتيم و انسان امروزي نتيجه گذشت زمان و جهش هاي فيزيكي و مادي و سلولي است كه به اين شكل و شمايل در آمده و صد سال پيش قد و هيكل انسانهاي روي زمين با يكديگر متفاوت بوده است، يعني پدر بزرگ هاي ما از نظر هيكل و قد و اندازه با ما تفاوتهايي داشته اند .
منشاء انسان كجاست و چرا اسكلت هاي كشف شده از زمانهاي دور با ما اينقدر تفاوت دارند وانسان از كجا آمده ؟؟ اين سوالاتي بود كه از مغز هاي سالم دانشمندان تراوش مي كرد ، نه يك مغز مذهبي !!؟؟ چرا كه مغز انسان مذهبي جواب خود را از قبل مي داند و گويد هرچي كتاب مقدس بگويد...اين سوالات در اواسط قرن نوزدهم پاسخي معقول مي طلبيد ، پاسخي فراتر از متون مقدس و تفكرات مابعد الطبيعي و مذهبي . .
بخش يك ، فيزيك چه مي گويد :
كليه موجودات زنده به خاطر اينكه از ماده و كربن تشكيل شده اند اعم از اينكه اديان الهي دلشان بخواهد يا نخواهد و يا به يك مسلمان بي سوادي در كراچي و يا در تهران بر بخورد يا نخورد و اصل داستان و افسانه آدم و هوا زير سوال برود يا نرود و به اسقف اعظم كليساي انجيلي كه از نظر عقايد هيچ فرقي با آخوندها ندارد بر بخورد و بي احترامي بشود يا نشود، به خاطر عنصر هايي كه در هر ماده وجود دارد دائما" از شكلي به شكل ديگر تبديل شده و يا مي ميرند...بنابراين موجودات زنده با توجه به نيازهاي فيزيكي و مادي دائما" نيازهاي خود را بر طرف مي كنند। بنابراين در جهت تكامل و بهتر شده حركت مي كنند...اين اصل فيزيك و زيست شناسي است...اصل علم و دانش كه افراد مذهبي از آن بي خبرند....به علم مي گويند " خرد " و به كسي كه علم را قبول دارد خرد مند مي گويند و به
كسي كه مي گويد نه و دوست ندارد كه فكر كند و دائما" م يگويد : يه چيزهايي است كه علم نمي داند و خدا بهتر
مي داند و يا حاج آقا گفته كه نه انسان بعضي چيزها را نمي تواند بفهمد، مي گويند : " بي خرد " پس مقاله زير را لطفا" خردمندان بخوانند :
چارلز داروين نظريه اي را پي ريخت مبني بر فرايند تكاملي موجودات زنده كه با توجه به مطالعات كالبد شناسي ، ديرينه شناسي و ... شباهت هايي را ميان انسان خردورز با انسان نماها و انسان نماها با ميمون ها را اثبات مي كرد . نظرات داروين گسستي در تفكرات مابعد الطبيعي ايجاد كرد كه اين گسست فزوني يافت و كاستي نه . قصد اين مطالعات اين بود : « بنا بر شواهد يافت شده فسيلي از يك تنه اصلي دو شاخه ي مجزا تكامل يافتند كه از يك شاخه ميمون هاي امروزي و از شاخه ي ديگر " همويند " ها يا انسان نماها به وجود آمدند . انسان امروزي يكي از شاخه هاي فرعي بسيار تكامل يافته ي اين شاخه ي دوم است .» گذر از مرحله ي ميمون ها به مرحله ي انسان نماها در اين فرايند تكاملي بسيار حائز اهميت است .
از ظهور انسان نماها بيش از دو بيليون سال مي گذرد . تجهيزات بدني او براي مقابله با مجموعه شرايط محيط بيشتر از جانداران اطرافش ضعيف تر بود . نداشتن هيچگونه آلت دفاعي يا هجومي ، امكان بقا ، تغذيه و دفاع را براي او مشكل مي ساخت ؛ اما به قول گوردن چايلد ـ باستان شناس ـ : « انسان خود را مي سازد » . كشفيات باستان شناسي اذعان مي دارد كه اين موجودات ظاهراً قوي تر از طبيعت اطرافشان شدند ، چرا كه توانستند با شرايط محيطي كنار بيايند و بر آن با فرايند تكامل غلبه نمايند . با اين كه گونه اي محدودزا بودند ، توانستند جمعيت شان را فزوني دهند . نستورخ مي نويسد : « پهناي لگن مستقيماً به راه رفتن قائم مربوط است . شكل و ساختمان لگن انسان به علت اين كه سر جنين انسان از جنين ميمون و ميمون انسان نما بسيار بزرگتر است به طور قابل ملاحظه اي تكامل پيدا كرده است . وجه مشخصه ي لگن خاصره جنس ماده گشادتر بودن دهانه لگن از سوي لگن بزرگ به داخل لگن كوچك است . هنگامي كه ميمون هاي انسان نما به روي مي آوردند ، لگن آن ها به سوي پايين تر قرار گرفت يعني با ستون فقرات در يك خط واقع شد . در ميمون هاي پست كه معمولاً چهاردست و پا راه مي روند ، وزن احشاء شكم ( در ماده ها وزن جنين و جفت و مايع به آن اضافه مي شود ) به وسيله جدار تحتاني شكم نگهداري مي شود و لگن بالاتر قرار مي گيرد .
در ميمون هاي انسان نما هنگامي كه تنه در موقع حركت كردن روي شاخه هاي درختان و يا روي زمين كم و بيش قائم است لگن در نگهداري امعاء و احشاء بطن كمك مي كند . در زمان آبستني زنان ، قوه ثقل ، جنين را به طرف لگن مي كشد و مانند اجداد چهارپاي پستاندار منقرض شده ما نيست كه فقط آن را به طرف جدار شكم بكشد . لگن زن با تجديد ساختمان قادر است كه دو وظيفه را به طور كم و بيش رضايت بخش انجام دهد : « به عنوان تكيه گاهي براي بدن به كار مي رود و در عين حال فاصله دهانه ي گشاد كافي براي عبور سر جنين به هنگام زايمان به دست آورد
لازم است بدانيد كه انسانهاي 1000 سال پيش نيز شكل و قد و شمايل و اسكلت بندي متفاوتي با من و شما داشتند و حتي در اسكلت هاي كشف شده از انسان اين شباهت ها در جمجمه ها و اندام بدن كاملا" مشهود است .
حاصل اين مطالعات ديرينه شناسي كه بيشتر تحت تاثير فيلسوفان مادي ( ماركس و انگلس ) بود ، مشخص نمود كه تكامل ميمون ها به مرحله ي انسان نماها دو علت مهم داشت : راست قامتي و ابزار سازي . راست قامتي نيز خود معلول دو علت بود ، تغيير در لگن و ستون فقرات .
در شكل گيري اين دو تغيير اخير جنس ماده نقش تعيين كننده اي داشت . راست قامتي باعث خروج از مرحله ي حيوانيت و ورود به گذر انسانيت است . راست قامتي باعث آزاد سازي دست ها شد و ابزارسازي و كار كردن به تبع آن شكل گرفت كه نتيجه ي آن فايق آمدن بر طبيعت است .
در سپيده دمان تاريخ انساني ، تلاش هاي جنس ماده قابل توجه است . انسان نماها ـ به خصوص جنس نر ـ زودتر متوجه تمايز خود با جنس ماده شدند ، چرا كه تلاش جنس ماده در راستاي راست قامتي ، وضعيت او را سريعتر تغيير داد .
عكسهاي زير يك نمودار كامپيوتري است كه توسط موسسه داروين در دانشگاه هاروارد ترسيم شده كه رشد تكاملي را نشان مي دهد. تغغيرات بسيار عجيب است كه طي 10 تا 20 ميليون سال اتفاق افتاده !!؟
نكته جالبي كه بايد بدونيم اين است كه همانطور كه آخرين گزارش دانشگاه هاروارد در مورد تكامل داده اين است كه كليه موجودات در كره ابتدا يك موجود تك سلولي بودند ، لذا اين موجودات به علت اينكه در ميليونها سال پيش نيمي از كره زمين را اب فرا گرفته بود در آب مي زيستند . لذا در نمودار تصويري فوق شروع تكامل و جهش هاي ژنتيكي را از يك ماهي ترسيم كرده است .اين موجودي كه شبيه ماهي است تكامل يافته موجودات كوچكتري از خودش است كه پس از گذشت 10 تا 20 ميليون سال زره زره تبديل به ماهي شده اند.
حتي ما در اين اكتشاف ها به جايي مي رسيم كه انسان كاملا" داراي دم و دستاني 3 انگشته است !!! و انسانهاي 1 و 2 ميليون سال پيش هيچ شباهتي به من و شما نداشتند و انسانهاي 4 تا 5 ميليون سال پيش اصلا" جانوراني شبيه به ميمون بودند...لذا با توجه به اين كه از عمر زمين حدود دو بيليون سال مي گذرد
مواردي كه در تحقيقات داروين به عنوان نظريه اعلام شد ولي امروز اثبات گرديده و تكامل موجودات را ثابت مي كند :
الف - سازگاری با محيط . که نوعی قانون طبيعيست
ب -نمونه های مداخلهء انسان در محيط بسيار نادر است (مثلاً، انسان ميکوشد آفتهای کشاورزی را با سمهای گوناگون از ميان ببرد। اين کار ابتدا نتايج مطلوب دارد. ولی وقتی مزرعه يا باغی را به قصد دفع آفتها سمپاشی ميکنيم، در واقع تعادل طبيعت را به هم ميزنيم. اين جهشهای پياپی، نوعی آفت پرورش ميدهد که در برابر سموم ما مقاوم است. حال ميدان می اُفتد دست اين {برنده} ها و مبارزه با آن ها دشوار و دشوارتر ميشود. اين همه برای آنکه انسان درصدد برآمد اين آفتها را ريشه کن کند. حق حيات از آنِ انواع مقاومتر است)
ج- قوي در طبيعت پيروز است - يعني موجود و ماده و باكتري قوي تر غالب بر بقيه مي شود.منظورم اين است آن هايی که در تنازع بقا باختند، از صحنه خارج شدند। برای آمدن شماره های برندهء هرنوع گياه و حيوان در کرهء زمين مليونها سال ميبايست طی شود و حال آنکه شماره های بازنده فقط يک بار رُخ مينمايند. بدين قرار انواع حيوانها و نباتاتی که امروز وجود دارند همه شماره های برندهء بخت آزمايی بزرگ حيات اند
د - داروين، نموداری در اختيارمان گذاشت که چگونه گی تقسيم انواع گوناگون گياهان و حيوانها را نشان ميدهد. ميتوان ديد که نوعهای مختلف به گروهها، طبقه ها و تيره های متفاوت تعلق دارند.»
«انسان و ميمون وابسته به دستهء موسوم به نخستی (primate) اند. نخستيها پستان دارند و پستانداران از گروه مُهره داران اند، که خود جزء جانوران چندياخته يی ميباشند.»
«اين دسته بندي را ارسطور نيز بدان اشاره كرده بود.طی قرنها، رده ها و تيره های متفاوت جانوران پديد آمد.
به تصوير عجيب زير نگاه كنيد !! جنين موجودات زنده در ابتدا بسيار شبيه به همديگر است ولي پس از انجان تكامل در رحم مادرشان يواش يواش تغيير مي كنند !! واقعا" جالب است
در حقيقت امروز بيش از يک مليون نوع جانور در جهان وجود دارد و اين يک مليون بخشی کوچک از انواع جانورانيست که در طول زمان در زمين ميزيسته اند. ميتوانید، برای مثال، ببينید که جانوران گروه بندپايان خرچنگی (Trilobita) کاملاً از ميان رفته اند.»برخی از اين ها ممکن است در دومليارد سال گذشته تغييری نکرده باشند.
ز- ممكن است براي هر خواننده اي سوال پيش بيايد كه پس اگر همه موجودات دنيا از شاخه خودشان از يك سلول بوجود آمده اند و تكامل يافته و جهش هاي مختلف اينهمه گونه مختلف را بوجود آورده پس خود آن سلول اولي از كجا آمده؟؟ او كه ديگر مادري نداشته ؟؟
جالب اسن بهتون بگم كه داروين بخاطر وجود تفكرات مذهبي شديد در آن موقع در انگلستان چيزي نمونده بود كه مانند گاليله سرش را به باد دهد چرا كه او ساده و علمي مي گفت آن چيزي كه از خلقت انسان در دين آمده زائيده علم نيست و گفته هاي انسانهايي است كه از تفكرات و خيالات خود بخاطر نداشتن دانش كافي اعلام كرده اند ولي جواب اين سوال را خودش رك و ساده داده است :
بگذار ابتدا اين را بگويم که تمامی موجودات زندهء زمين- چه گياهان چه جانوران- از يک جوهر ساخته شده اند। ساده ترين تعريف حيات اين است که حيات جوهريست که ميتواند در محلولی مُغذی خود را به دو بخش همسان تقسيم کند. اين فعل و انفعال زير فرمان ماده ييست که آن را «DNA» ميخوانيم. منظورمان از «DNA» کروموزومها، يا ساختارهای توارثی، است که در همهء سلولهای زنده يافت ميشود. اصطلاح موليکولِ «DNA» نيز به کار ميرود، چون «DNA» در واقع موليکولی مُرکب- يا مکروموليکول- است. پس مسأله اين است که موليکول نخستين چگونه پديد آمد
چهاربليون و ششصد مليون سال پيش که منظومهء شمسی به وجود آمد زمين ابتدا توده يی گداخته بود و رفته رفته به سردی گراييد। حيات در کرهء ما، به اعتقاد علم جديد، بين سه تا چهار بليون سال پيش آغاز شد.» سيارهء ما ابتدا به شکل امروزيش نبود. حياتی در آن وجود نداشت و در فضای جوّ هم آکسيجن نبود. آکسيجن طبيعی ابتدا از راه نور ساخت (فوتو سنتز photosynthesis) نباتات درست شد. نبودِ آکسيجن در واقع واجد اهميت است. هسته های سلولی حيات- که قادر اند «DNA» درست کنند- نميتوانستند در محيطی محتوای آکسيجن پيدا شوند،چون آکسيجن سخت واکنش پذير است. بدين سبب پيش از آن که «DNA» شکل يابد، سلولهای موليکولی آن اُکسيده ميشوند.بدين گونه است که ما يقين داريم امروز هيچ حيات تازه يی، حتی چيزی از قبيل يک باکتريا يا ويروس جديد، پديد نمی آيد. کُل حيات در روی زمين دقيقاً يک قدمت دارد. شجره نامهء فيل و ريزترين باکتريا يک اندازه است.
تقريباً ميتوان گفت که فيل- يا آدم- در حقيقت تودهء انباشته يی موجودات تک سلوليست. زيرا هر ياختهء بدن ما دارای همان مادهء موروثيست. رمز هويت ما در هر سلول کوچک ما نهان است!!!< تمام فضايل موروثی در تمام سلولها فعال نيست و يکی از رازهای بزرگ حيات آن است که ياخته های يك جانور چند ياخته يی چگونه در وظيفهء خود تخصص مييابند। پاره يی از اين خصايل- ژنها- {فعال} و بقيه {غيرفعال} اند. سلول جگر به اندازهء سلول عصب يا به اندازهء سلول پوست پروتيين توليد نميکند. ولی اين سه نوع سلول هرسه موليکول «DNA» واحدی دارند، اين موليکول حاوی رمز ساختار هر موجود است. چون در جوّ زمين آکسيجن وجود نداشت، طبعاً لايهء آزون محافظی هم دور زمين نبود. يعنی چيزی جلو تشعشعهای کيهانی را نميگرفت. اين نيز واجد اهميت است چون اين تشعشعها احتمالاً به تشکيل نخستين موليکول مُرکب ياری رساند. همين تابشهای کيهانی منبع واقعی انرژی بود که باعث شد مواد گوناگون شيميايی بر روی زمين درهم آميزند و به صورت موليکول درشت پيچيده يی درآيند. پس : .....نخست آنکه آکسيجن در جوّ زمين وجود نداشته باشد و دوم اين که تشعشعهای کيهانی به زمين بتابد حال كه اين نكات را دانستيم به تعريف دارويس در مورد مي پردازيم كه اين سلول مادر چيست و از كجا آماده بوده :"داروين مي گويد اگر ، بتوانيم حوضچهء گرمی را در نظر آوريم که در آن انواع و اقسام نمکهای حاوی آمونياک، فاسفور، نور، دما، برق و غيره وجود داشته باشد و به کمک فعل و انفعالهای شيميايی ترکيبهای پروتيينی در آن جا پديد آيد و اين ها آمادهء تغييرهای پيچيده تر باشد . . ....داروين دارد فلسفه بافی ميکند که سلول اوليه چگونه احياناً ممکن است از ماده يی غيرآلی به وجود آمده باشد. اين مرتبه هم تيرش به هدف ميخورد. دانشمندان امروز فکر ميکنند شکل اوليهء حيات در نوعی {حوضچهء گرم} پيدا شد. درست همان طور که داروين حدس زده بود در اين {حوضچهء گرم}- يا سوپ آغازين، به گفتهء دانشمندان امروزی- روزگاری موليکول درشت بی نهايت پيچيده يی شکل يافت که خاصيتی شگفت آسا داشت: ميتوانست به دو بخش همسان تقسيم شود. بدين ترتيب، فرايند طولانی تکامل شروع شد. اگر مطلب را قدری ساده کنيم، ميتوان گفت که حال داريم از نخستين مادهء موروثی، از نخستين «DNA» يا نخستين سلول زنده، صحبت ميکنيم. اين سلول بارها و بارها خود را به اجزای کوچکتر بخش کرد- ولی استحاله و تبديل از همان مرحلهء اول شروع شد. پس از گذشت مليونها سال، يکی از اين موجودات تک سلولی به موجود چند سلولی پيچيده تری متصل شد. بدين ترتيب نورساخت (فوتو سنتز) نباتان آغاز گرديد و آکسيجن در جوّ پديد آمد. اين رويداد دو نتيجه داشت: يک، جوّ موجود تکامل جانورانی را که از راه ريه نفس ميکشند ميسر ساخت. دو، اين جوّ حيات را از تشعشعهای کيهانی زيانبار محافظت کرد. همين تشعشعهايی که احتمالاً {جرقهء} حياتیِ شکل پذيریِ نخستين سلول بود، در عين حال برای انواع حيات مضر بود.» حيات در {درياها}ی اوليه آغاز شد، مقصود از سوپ آغازين همين است। در آن جا حيات ميتوانست مصون از اشعه های زيانبار زيست کند. مدتهای درازی پس از آن، پس از پديدآمدن جوّ در محيط زيستی اقيانوس، نخستين دوزيستان به خشکی خزيدند. بقيهء ماجرا را قبلاً برايت گفته ام. حال ما اين جا، در اين کُلبه وسط جنگل، نشسته ايم و به گذشته، به فرايندی که سه يا چهار مليارد سال به طول انجاميد، مينگريم. اين فرايند طولانی سرانجام در درون ما از خود آگاهی پيدا کرده است.»
مطمئنا" سوالي كه در ذهن شما ايجاد مي شود و افراد مذهبي با اون هميشه درگيرند اين است :آيا با همه اين توضيحات ، بوجود آمدن اين اتفاقها كاملا" تصادفي بوده ؟؟؟جواب اين است : خير ، هيچ دانشمندي و عاقلي در دنيا منكر خداوند نيست ، بوجود آمدن اين اتفاقات بر اساس انظمي است كه در طبيعت خداوند قرار داده ولي خرافاتي كه به عنوان داستان براي پيدايش طبيعت و آسمانها و زمين مي گويند و مي دوند اشكال دارد ودروغ و خرافات است ، و علم مي خواهد پرده از دروغ بردارد و انسان خدا را بهتر بشناسد و روز به روز پيشترفت كند واسرار دنيا را آشكار سازد و سفر به كائنات را آغاز كند و شايد موجودات جديدي از اجدادمان را بيابد و در نتيجه اين آگاهي ها ، انسانها بهتر زندگي كنند و يكديگر را دوست بدارند و مدينه اي فاضله بوجود بيايد كه تا كنون نيز دستاورد علم همين بوده استنمونه هايي از اسكلت هاي كشف شده توسط باستانشناسان و جانور شناسان كه اين نمودار در دانشگاه اكسفورد در بحش موسسه داروين ثبت علمي و جهاني شده است.
پويا منصفي
زمین چند سال دارد؟
آیا این احتمال وجود دارد که زندگی بر روی کره زمین دچار دگرگونی شود و یا رشد کند؟ متاسفانه تا سال ۱۸۰۰ میلادی تنها تعداد انگشت شماری از دانشمندان انگلیسی و فرانسوی به فکر کردن راجع به چنین موضوعی علاقمند بودند। اما هرگز نمی توانستند خود را متقاعد کنند که چه زمانی لازم است تا این تغییرات گسترده در زندگی روی زمین رخ دهد؛ آنها سن هستی روی زمین را تنها حدود ۶۰۰۰ سال می دانستند. اما امروزه آزمایشها و اندازه گیری های انجام شده بر روی مواد رادیواکتو و محاسبه نیم عمر آنها، عمر زمین را به چیزی حدود 4.5 بیلون سال تخمین می زند. (در واقع اندازگیری میزان فساد موجود روی فسیل ها و سنگهای سخره های کهنسال که از ایزوتوپ های رادیواکتیوی با نیم عمری معادل 100 بیلیون سال هستند، این رقم را محاسبه نشان می دهد!) اگر این موضوع را دانشمندان در سالهای ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ می دانستند شاید خیلی زود نظریه تکامل را می پذیرفتند.
پیش از آنکه بشر از موضوع تکامل در جانداران آگاه شود با تکامل تدریجی زمین آشنا بود। امروزه دانشمندان معتقد هستند که شناخت بیشتر این نظریه می تواند به آنها برای پیش بینی وضعیت آینده زمین کمک کند. دانشمندان جهان از 19 نوامبر تا 29 می سال آینده در آمریکا گرد هم می آیند تا در اینباره به بحث و تبادل نظر بپردازند.
پروفسور گرنت كه يكي از استادان دانشكاه سلطنتي انگلستان بود قبل از داروين به تحقيق در مورد نظريه نكامل پرداخته بود। وي يكي از مشوقان داروين به حساب مي ايد. بیش از همه روی حیوانات دریایی؛ بخصوص خزه ها و اسفنجها بود। او معتقد بود تمامی گونه های جانداران هستی ریشه و جد مشترکی دارند که یقیآ از دریا آمده است !!!!
آيا شده است كه به نزديكي كوههاي ديزين سفر كنيد ؟؟ آيا كوههاي كركس را در استان اصفهان ديده ايد ، آيا كوهاي بريده بريده سلماس رو ديده ايد ؟؟
لایه لایه شدن صخره های در كنار دريا ها بخوبی نشان می دهد که حرکت صخره ها و لغزش آنها روی هم از دیر باز وجود داشته و تا ابد ادامه خواهد داشت.
وجود لایه های عمودی خاکستری زیر لایه های افقی قرمز رنگ همواره برای زمین شناسان موضوع جالبی برای تحقیق بود. دانشمند اسکاتلندی جیمز هاتون (James Hutton) در اواخر قرن ۱۸ طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده بود که چنین تغییراتی تنها می توان در طول میلیونها سال بوجود آمده باشد. او معتقد بود که این لایه های عمودی از قبل در زیر لایه های افقی - همانند آنها - قرار داشته اند و بتدریج با نیرویی که از طرف زمین به آنها وارد شده است کج شده، به زیر آب رفته اند. بروز رسوبات مختلف روی سطح آنها کم کم صخره های قرمز رنگ را بوجود آورده است و پس از مدتی سطح آب پایین آمده و همه آنها به روی آب آمده و چنین پدیده ای را موجب شده اند. یک چنین تغییراتی بخوبی نشان می دهد که نه تنها زمین همواره در حال تغییر است بلکه عمر آن به میلیونها سال قبل باز می گردد و این تصور که زمین و گونه های بشری حدود ۶۰۰۰ سال بیشتر عمر ندارند را زیر سئوال می برد.
:
نظريه اول داروين :
داروين پس از پنج سال سفر با كشتي سلطنتي انگلستان در دور دنيا و جمع آوري صدها گونه سوسك حشره و پرندگان مختلف و اسكلت جانوران نظريه اول خود را در سن
سي و پنج سالگي اعلام ميكند : گونه های گیاهان و جانوران ثابت نیستند، آنها در طول زمان دچار تغییر و تحول می شوند اما در عوض تمام آنها به یک جد مشترک باز می گردند."
چند سال بعد داروين به نظريه تك سلول بودن ابتداي موجودات زنده در ميليونها سال پيش نزديك مي شد :
داروین متوجه شده بود با وجود آنکه برخی از حیوانات در دریا شنا می کنند یا مانند خفاش پرواز مي کنند و یا در خشکی راه می روند، اما در تمام موارد شباهت های بسیار زیادی میان دست و پای آنها وجود دارد او بر این عقیده بود که گروه بزرگی از حیوانات مانند پستانداران یقینآ به یک جد مشترک باز می گردند. جسارت او به حدی رسیده بود که می گفت : "نگاه کنید؛ بال یک خفاش دقیقآ مشابه دست های یک انسان است!"
نظريه و اثبات دوم داروين :
گونه قوي تر در طبيعت زنده مي ماند "
در اين زمان داروين ازدواج كرده بود و مردي چهل ساله و معاون كالج سلطنتي انگلستان در امور زيست شناسي به شمار مي رفت .او معتقد بود که تعدا جاندارانی که بدنیا می آیند بیشتر از آنهایی هستند که می توانند زنده بمانند।(البته اين نظريه اكنون اثبات شده است )آنها بطور دائمی برای دستیابی به غذا و پناهگاه با یک دیگر به رقابت می پردازند و به این ترتیب رشد جمیعتی و گونه ای آنها کنترل می شود। این نظریه در ذهن او این معنا را تداعی کرد که در یک گونه خاص از جانداران (گیاه یا حیوان)، آنهایی که توانایی مقاومت بیشتر در قبال نا ملایمات محیط را دارند، امکان زنده ماندن و ادامه زندگی بیشتری دارند. او همچنین به این نظریه فکر کرد که به احتمال زیاد نسل های بعدی این جانداران از ویژگی های مقاوم والدین خود بهره خواهند برد.داروین متوجه شد که چگونه ممکن است نمونه های موجود در یک گونه از جانداران تفاوت های فاحش دیده شود، او معتقد بود که هر چقدر صفات مفید برای زنده ماند در نمونه ها بیشتر باشد آن نمونه رشد جمعیتی بیشتری پیدا خواهد کرد و در مقابل سختی های زندگی مقاومتر خواهند بود.او معتقد بود که برخی شرط های اساسی برای ادامه زندگی همه جانداران صادق است؛ بعنوان مثال اینکه نوه ها به پدر بزرگ ها شباهت دارند، یا تمایل گونه ها بیشتر به بروز تغییرات کوچک در طول زمان است، بخصوص اگر این تغییرات فیزیکی باشند. او همچنین معتقد بود که در تمام گونه های جانداری باروری و تولید مثل بگونه ای صورت می گیرد که نوزادان متولد شده - یا گیاهان بوجود آمده - شبیه به والدین می شوند
نظريه سوم داروين ( اصل سه )
... تفاوت گونه های جانداران بیشتر از آنکه به نوع آب و هوا و شرایط محیطی قسمت های مختلف جغرافیایی باشد، به موانعی مانند دریا، صحرا، سلسله کوه های بلند و ... مربوط می شود که مانع از عبور جانداران از آنها می شود ..
اصل انواع" : طبق گفته داروين ميگويد : موجودات زنده از اَشکال ساده نظیر باکتری، به اَشکال پیچیدهتر نظیر انسان تکامل یافتهاند. این تحول و تکامل زاییدۀ تصادف يا جهش مادي و ژني بوده است؛ نخستین مولکول نیز در اثر تصادم اتمها در یک ملغمۀ ابتدایی بهوجود آمده است. نتیجۀ این امر پیدایی موجودات زنده بوده است.
در ادامه داروين به دلايل علمي زيراعلام كرد كه تكامل وجود دارد :
1- فسيل ها تكامل را اثبات مي كنند ( كه امروز از نظر زيست شناسي اثبات شده)
2- هومولوژي نيز تكامل موجودات زنده را اثبات مي كند (هومولوژی شا خه اي از زيست شناسي است که معتقد است ارگانیزمهای زندهای که از ساختاری همسان برخوردارند، از یک اصل واحد ناشی شدهاند و به این ترتیب این نظریه، تکامل را اثبات میکند
3- زائده ها تكامل را اثبات مي كنند،زائده ها قسمتهايي است در بدن موجودات و اندام آنها كه امروز به دردشان نمي خورد و صرفا"جز دردسر در بعضي اوقات مانند اپانديسيت هيچ فايده اي براي انسان ندارند .تکاملگرایان بر این نظر پا میفشردند که بدن جانداران دارای اندامهایی است که امروز دیگر کاربردی ندارند. اندامهایی مثل آپاندیس و لایههای نیمهکروی در چشم زائده نامید شدهاند । طبق این نظریه، این اندامها در دورههای اولیۀ هستی کاربردی داشتهاند، اما بهتدریج که انسان خود را با محیط سازگار ساخت، کاربرد خود را از دست دادند. بهعقیدۀ این دسته از دانشمندان، آنها اکنون شاهدی هستند بر آنچه قبلاً بودیم.
4- حيات از شكل ساده به اشكال پيچيده حركت ميكند। مانند انفجار يك ستاره كه از پراكندگي ان ستارگان ديگر تشكيل مي شند। كره زمين نيز از يك انفجار الكتروني تشكيل شده و كره ما نيز روزگاري جزوي از كره زمين بوده است به اين مي گويند : شكل ساده حيات!
بيست زائده غير نياز در انسان كه در حيوانات وجود دارد و به درد انسان نمي خورد و از گذشته به ارث برده است :
موارد زير توسط انجمن پزشكان اروپا ، انجمن پزشكي سلطنتي انگستان ، دانشگاه هاروارد ، دانشكده ملي پزشكان آمريكا تائيد شده است :بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:
۱. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN:
یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند .
عضلات خارجی گوش 2 .:
عضله هايي هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه.
حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد میتوانند گوششان را تکان دهند
۳. دندان عقل:
در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف میکردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر میرسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف میکند، زیاد ضروری به نظر نمیآید
۴. دنده گردنی:
حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر میرسد باقیمانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده میتواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند
۵. پلک سوم:
در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.
۶. تکمه یا نقطه داروین:
اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی برمیخورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.
۷. عضله زیر ترقوه:
عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه میرفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.
۸. عضله پالماریس (خیاطه):
عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده میکنند.
۹. نوک پستان در مردان:
مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود میآیند. مردان دارای بافت پستانی هستند اما عملا استفادهای از آنها نمیکنند.
۱۰. عضلات صاف کننده مو:
در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.
۱۱. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر میرسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است.
۱۲. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنسی نقش دارند. اما به نظر میرسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمیکنند
۱۳. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمیرسد عملکردی را در آنها ایفا کند
۱۴ । عضله کف پایی: به نظر میرسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر میرسد فقط کمی کف پا را به پایین خم میکند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد
۱۵. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است
۱۶. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر میرسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.
۱۷. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است
۱۸. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر میرسد این عضله باقی ماندهای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.
۱۹. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.
۲۰. سینوسهای اطراف بینی: به نظر میرسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک میکند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت میشود
اين چند اصل امروز در زيست شناسي به اثبات رسيده كه به آن جهش فيزيكي و جهش مادي مي گويند .
منابع :
1 ـ منشاء انسان ، ميخائيل نستورخ ، مترجمين : مشرف الملك دهكردي ـ دكتر محمد طيوري ؛ ص :143 ـ 174
كتاب فلسفي و جالب دنياي سوفي ( به همه جوانان پيشنهاد خواندنش را مي كنم )
هومو ارکتوس
اولین بار در سال 1891 کشف شد توسط یوجین دوبوا. دکتر دوبوا ، کالبد شناس هلندی ، در بر داشت جمجمه و استخوان ران در حالی که در حفر جاوا بودآن راکشف کرد
در ابتدا هیچ کس مطمئن نبود که این استخوان ها متعلق به یک انسان یا حتی به حیوانات یکسان است
هومو ارکتوس عضو منقرض شده از انسان که جنس انسان ، نام علمی انسان هستند ، تنها عضو باقی مانده است. جنس انسان است چهارم از میمون های بزرگ ، اعضای دیگر که شامپانزه ، گوریل و اورانگوتان ، همه بخشی از خانواده گاهی اوقات کلمه"انسان" است قابل معاوضه با جنس انسان استفاده می شود ، اگر چه هومو ارکتوس بود قطعا انسان مدرن نیست. ارکتوس گونه است به دلیل وضعیت درست خودو راه رفتن ونامیده می شود.
هومو ارکتوس زندگی بین 1800000و در حدود 500.000 سال پیش (اما احتمالا به تازگی به عنوان 30000، سال پیش) ، در حال ظهور در آفریقا و مهاجرت تا آنجا که به جنوب شرق آسیا
اعتقاد بر این است که ارکتوس حدود 1.6 میلیون سال پیش درحدود 400.000 سال قبل زندگی می کردند
در سال ۱۸۹۱ و ۱۸۹۲ در جاوه ، بقایای استخوان انسانی با نام علمی « هوموارکتوس » توسط دانـــشمندی بــه نـــام « یوجین دوبوا » کشف شد. کاوشهای بعدی نشان داد این انسان از آتش استفاده کرده و در ضمن موجودی اجتماعی بوده و به طور دسته جمعی زندگی می کرده است.
انسانهای ماقبل تاریخ در ۰۰۰/۵۰ سال قبل از خواستگاه خود درآفریقا ، به آسیا و اروپا و سپس به آمریکا و سایر نقاط مهاجرت کردند.
ترتیب نامگذاری فسیل های کشف شده تا آن زمان اینگونه بود:
۱) « هوموارکتوس » یا انسان راست قامت
۲) « هومونئاندرتال » یا همان انسان نئاندرتال ، از قدیمی ترین نماینده های « هوموساپینس »
۳) « هوموساپینس » یا هموساپین ، انسان دانا
به عقیده دانشمندان « هرموتن » که استخوانهای وی چندی پیش در اتیوپی ، در( ۲۳۰ ) کیلومتری آدیس آبابا ، در دره « آفار » کشف شد ، قدیمی ترین نژاد آدمی است که تا کنون استخوانهای او سالم کشف شده و سرانجام با کشف این اسکلت ها دانشمندان نتیجه گرفتند که انسان هرگز حیوان نبوده ، بلکه به همین صورت خلق شده است و اختلاف آنها با یکدیگر مانند اختلاف بین نژادهای سیاه و زرد و سرخ و سفید است.
میمون مانند.، به طوری کلی آنها فک قوی برای جویدن غذا داشتند
میانگین قد مردان 63/اسانتی متر و قد زنان 1/53سانتیمتر بوده است
حجم جمجمه750- 1220 بوده است جمجمه هومو ارکتوس ها با یک استخوان ضخیم در طول پیشانی و بر بالای چشم ها،شکل بسیار مشخصی داشتند آنها دارای جمجمه هایی نسبتاً بیرون زده داشتند و دارای بینی های پهن و بیرون زده بودند وچانه هایشان به عقب متمایل بوده است دارای آرواره های قوی و دندان های بزرگی بوده اند و حالت ایستادن آنها مانند انسان های امروزی بود
آزمایش و مطالعات میکروسکوپی نشان می دهد که انسانهای اولیه با استفاده از ابزارهای استخوان به حفاری در تپه موریانه می پرداختن. موریانه ها سرشار از پروتئين هستند و می توانست یک منبع مغذی از موادغذایی برای هومو ارکتوس ها باشد

در دوره ي هخامنشي توليد طلا در داخل کشور و همچنين واردات طلا به ايران افزايش يافته است و در اين دوره سکه ي طلا براي اولين بار در جهان ضرب شد. نام اين سکه که در 516 قبل از ميلاد ضرب گرديد، داريک بود. تا آن دوره در دنياي آن روز هنوز سکه هاي طلا ضرب نشده بود. سکه هاي رايج از مس، مفرغ و نقره بود و پس از داريوش در کشورهاي ديگر هم سکه ي طلا ضرب شده . در رم در سال 225 قبل از ميلاد. در دوران ساساني طلا در ايران فراوان بوده به طوري که ظروف و ديگر اشياء طبقه ي مرفه همه از طلا يا نقره ساخته مي شده و اين وضع پس از حمله ي اعراب به ايران ادامه داشته است. هنر فلز کاری در دوره هخامنشی |
|

تکوک یا مرغان صراحی یا ریتون ظرفهایی بودند که در دوران کهن به شکل جانوران ساخته میشدند. تکوک معمولاً آوندی بود زرین یا آهنین به صورت گاو یا ماهی یا مرغ و با آن بیشتر شراب میخوردند
تکوک واژهای است از پارسی میانه که امروزه به جز فارسی در زبانهای ارمنی و گرجی هم بهجا ماندهاست یونانیان به آن ریتون گفته و هیتیتیها آنرا بیبرو نامیدهاند. در اعصار پیش و پس از تاریخ بجز در مراسم مذهبی و درباری برای نوشیدن شراب، کاربرد دیگری نداشته و وسیلهای تجملی بودهاست







-
تنديس گيلگمش-مفرغ-هزاره اول قبل از ميلاد
-
گلدان-مفرغ-قرون اوليه اسلامي
خنجر-مفرغ-دوره اسلامي
ريتون تزئيني طلا با نيم تنه كل(بز كوهي
بشقاب-مفرغ


